Sophism ( - lat : fallacia )
سفسطه ، مغالطه
در زبان يونانى در آغاز به معنى زبردستى و چابكى و مهارت و ابداع هوشمندانه بوده و سپس به معنى ثانوى متداول منطقيان نقل شده است .
Sophist
1 - در اصل لغت به معنى زبردست و ماهر و چابك و خبره در يك فنّ بوده است .
2 - حكيم و خردمند يا كسى كه حكمت و آئين مباحثهء دقيق را تعليم مىدهد كه در واقع معادل « سوفوس » است ( چنان كه سوفوس هم بنوبهء خود در آغاز به معنى چابك و ماهر مخصوصا در كارهاى مكانيكى بوده ) . اين معنى به هيچوجه جنبهء خردهگيرى و تحقيرآميز نداشته ، بلكه بالعكس داراى معنى متعالى و احترامانگيز بوده است .
3 - مغالطهكننده ، سوفسطائى . كسى كه بعمد استدلالهاى فاسد حقنما به كار مىبرد ، تا ديگران را به غلط بيفكند . اين معنى بوسيلهء افلاطون و مخصوصا ارسطو به اين لفظ داده شده است . و از زمان اين دو حكيم به بعد به همين معنى كه معنى موهنى است به كار مىرود .
Sophistical
سفسطى ، مغالطى
Sorite
1 - قياس مركب مفصول النتايج
2 - نوعى سفسطه كه به سفسطه تودهء گندم
معروف است ( - منطق صورى ، ج 2 ، ص 7 - 176 ) .
Special ( / - general )
1 - خاصّ ( در مقابل عامّ )
2 - مربوط به نوع ، منسوب به نوع ، نوعى .
Special accident ( - proper )
عرض خاص
Species
نوع
Specific
منوّع ، نوعساز
Specification
تنويع
Square of opposition
مربّع تقابل
Statement
حكم ، قضيّه
Structural ambiguity
ايهام در تركيب
Subalternation
1 - تداخل ( در مورد دو قضيّه ) ، نسبت بين دو قضيّهء متداخل