پارهاى ديگر عقيم . ( - شكل اول ، شكل دوم ، شكل سوم ، شكل چهارم ، ضرب ، منتج ، عقيم ) .
قياس اقترانى شرطى
قياسى است كه مقدمات آن قضاياى شرطى باشد . مانند « اگر مثلثى سه زاويهاش مساوى باشد ، سه ضلعش مساوى است » و « هرگاه سه ضلع مثلث مساوى باشد ، منصف الزاويههايش مساوى است » پس « اگر مثلثى سه زاويهاش مساوى باشد ، منصف الزاويههايش مساوى است » .
قياس اقناعى
قياسى كه ايجاد يقين جازم نمىكند بلكه تنها ذهن را اقناع مىكند و به چيزى معتقد مىسازد . مانند قياساتى كه در خطابه به كار مىرود ، و از مقبولات و مشهورات و مظنونات فراهم مىآيد .
« مظنونات مانند حكم به آنكه كسى كه در شب به بام كسى شود خائن بود . اين سه صنف آخر [ مقبولات ، مشهورات ، مظنونات ] مبادى قياسات اقناعى و خطابى بود » ( اساس ، ص 348 ) .
قياس امتحانى
قياسى كه براى آزمودن شخص طرف بحث به كار مىرود .
« و در قياس سوفسطائى و مغالطى هيچ فايده نيست الا زيان . و اگر فايده بود آنكه بيازمائى كسى را كه دعوى كند تا داند يا نداند و آنگاه او را قياس امتحانى خوانند » ( دانشنامه ، ص 132 ) .
قياس برهانى
قياسى كه مادهاش از يقينيات باشد . ( - برهان ) .
قياس بسيط
قياسى كه منحصرا از دو مقدمه تأليف يابد .
و آن بر دو قسم است اقترانى و استثنائى ( - / قياس مركب ) .
« قياس بسيط بود يا مركب . و اول سخن در قياسات بسيط بايد گفت . و قياسات بسيط بحسب قسمت نوعى دو قسم بود : اقترانى يا استثنائى » ( اساس ، ص 189 ) . « هرقياسى بسيط را دو مقدمه باشد و كمتر و بيشتر از آن محال بود » ( اساس ، ص 293 ) .
قياس جدلى
قياسى كه مقدمات آن از مشهورات و مسلمات فراهم آمده باشد . ( - جدل ) ( -