لذاته كه در آن به كار رفته اين است كه نتيجه بايد از ذات مقدمات درآيد نه از مقدمهاى خارجى . مثلا اين دو مقدمه كه « الف مساوى ب است » ، و « ب مساوى ج است » ، ذاتا نتيجه نمىدهد كه « الف مساوى ج است » . و اين نتيجه از يك مقدمهء خارجى برآمده ، و آن مقدمهء خارجى اين است كه « دو مقدار مساوى با مقدار سوم خود مساويند » . اينك ما عين قياس مذكور را مىآوريم و مىگوئيم « الف نصف ب است » و « ب نصف ج است » كه نمىتوان نتيجه گرفت كه « الف نصف ج است » . زيرا كه چنين مقدمهاى در خارج نداريم كه نصف نصف ، نصف است » . بلكه اين مقدمه را داريم كه نصف نصف چهار يك است » .
پس بايد نتيجه از ذات قضايا لازم بيايد . و اين لزوم يا بيّن است يا غير بيّن . لزوم بيّن در شكل اول است ، و لزوم غير بيّن در اشكال ديگر .
هر يك از قضايائى كه در تأليف قياس به كار مىرود ، مقدمه نام دارد . و آن قول ديگر كه از اين مقدمات استخراج مىشود ، نتيجه ناميده مىشود .
از جمله محسنات تعريف مذكور اين است كه شامل علل اربع است : قضايا علت مادى است ، و مؤلّف علت صورى . همين مؤلّف بنحو التزام دلالت بر مؤلّف يعنى علت فاعلى هم دارد كه همان قوهء مدركه است .
بالاخره قول آخر يعنى نتيجه علت غائى است .
قياس بر دو قسم است : قياس اقترانى و قياس استثنائى .
« و قياس به جمله سخنى بود اندر وى سخنانى گفته كه چون پذيرفته آيد سخنانى كه اندر وى گفته آمده بود ، از آنجا گفتارى ديگر لازم آيد هرآينه » ( دانشنامه ، ص 60 ) . « قياس قولى باشد مشتمل بر زيادت از يك قول جازم ، چنان كه از وضع آن قولها بالذات قولى ديگر جازم معين بر سبيل اضطرار لازم آيد » ( اساس ، ص 186 ) .
قيّاس
قياسكننده ، بكاربرندهء استدلال قياسى ( - قائس ) .
قياس استثنائى
قياسى كه عين نتيجه يا نقيض آن بالفعل در مقدمات مذكور باشد . مانند :
اگر اين مايع الكل باشد قابل احتراق است - ليكن قابل احتراق نيست ، پس الكل نيست .
اين قياس دو صورتش منتج است و دو صورتش عقيم . بدينترتيب كه : از وضع مقدم وضع تالى لازم مىآيد ، و از سلب