باشد ، معدولة المحمول ناميده مىشود ، مانند « احمد نابينا است » ، « اين سخن نادرست است » .
قضيهاى كه ادات سلب جزء هردو طرف باشد به معدولة الطّرفين موسوم است . مانند « نادان ناتوان است » .
چون قضيهء معدولة المحمول ممكن است با سالبه مشتبه شود ، وقتى بنحو مطلق قضيهء معدوله مىگويند ، همين قضيهء معدولة المحمول مراد است .
قضيهء « على بينا نيست » قضيهاى است سالبه كه در آن بينائى از على سلب شده است . اما « على نابينا است » قضيهاى است موجبه كه در آن « نابينائى » براى على اثبات شده ، و مثل اين است كه گفته باشيم « على كور است » .
اين نوع قضيه را بدانسبب معدوله ناميدهاند كه ادات سلب كه در اصل براى نفى و سلب وضع شدهاند ، در آنها گوئى از معنى اصلى خود كه سلب است عدول كردهاند . و البته اين نوع قضايا موجبهاند نه سالبه . و چون موجبهاند ، موضوع آنها حتما بايد وجود داشته باشد . زيرا كه به امر معدوم نمىتوان چيزى را ايجابا نسبت داد . در صورتى كه در قضيهء سالبه وجود موضوع شرط نيست .
يعنى صدق آن متوقف بر وجود موضوع نيست . و ممكن است موضوع آن موجود باشد و فاقد محمول ، يا اصلا موجود نباشد كه به طريق اولى فاقد محمول خواهد بود .
مانند « عنقا شاخدار نيست » يا « غول موجب ترس نيست » كه سالبهء به انتفاى موضوع است . يعنى قضيهء سالبهاى كه اساسا موضوعش امرى عدمى است .
قضيّهء ممكنه
( - ص 179 )
قضيّهء موجّهه
( - ص 170 )
قضيّهء مهمله
قضيهاى كه در آن افراد موضوع مورد نظر است ولى در ذكر كميت آن اهمال شده است . يعنى سورى بر سر موضوع درنيامده است . مانند « انسان در زيان است » ، « انسان بندهء احسان است » .
قضيّهء وقتيهء مطلقه
( - ص 174 )
قضيّهء موجبه
قضيهاى كه حاكى از ايجاب موضوع براى محمول است . مانند « انسان فانى است » .
« جيوه هادى الكتريسيته است . » ( - / قضيهء