تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
بخورد و پرت شود و به چاه بيفتد واضع الحجر مسئول پرداخت ديه مىباشد . شرح لمعه ، كتاب ديات

والى بيت المال -

مأمور حفظ و ضبط بيت المال . موارد استعمال : والى بيت المال حقوق خود را از بيت المال دريافت مىكند . شرح لمعه ، كتاب قضاء

وثنىّ -

بت‌پرست . موارد استعمال : ذبيحهء كافر وثنى حلال نيست . شرح لمعه ، كتاب صيد و ذباحه

وثيقة -

هر چيز مورد اعتماد . در فقه ، مالى ( منقول ، غير منقول ) را گويند كه وام گيرنده در نزد وام دهنده مىگذارد كه اگر در موعد مقرر آن‌را پس ندهد ، وام دهنده از محل فروش وثيقه طلب خود را وصول نمايد . ترمينولوژى حقوق ؛ مجمع البحرين موارد استعمال : رهن وثيقهء دين است . شرح لمعه ، كتاب رهن

وجئى من قبل خاصرته -

به ناحيهء وسط بدن حيوان ( تهيگاه ) چاقو زده شد . طلبة الطلبه ، كتاب صيد موارد استعمال : 1 ) روى أنّ بعيرا تردّى فى بئر المدينة فوجئى من قبل خاصرته فأخذ منه ابن عمر عشيرا بدرهمين . طلبة الطلبه ، كتاب صيد

وجوب الحضانة -

واجب بودن سرپرستى بچه تا بلوغ شرعى است . موارد استعمال : وجوب الحضانه تا دو سال براى مادر و بعد از دو سال با بلوغ شرعى براى پدر ثابت است . شرح لمعه ، كتاب نكاح

وجوه البرّ -

راههاى خير . موارد استعمال : مالى كه براى عتق رقبه وصيت شده در صورت عدم وجدان رقبه در وجوه البرّ صرف مىشود . شرح لمعه ، كتاب وصيت

وحر الصّدر -

1 ) وسوسه‌هاى شيطانى و خيالات كفرآميز است كه از مغز و خيال آدمى مىگذرد . شرح لمعه ، 2 ) حقد و حسد كه در قلب آدمى متمركز مىشود . طلبة الطلبه ، كتاب هبه موارد استعمال : در حديث است كه هبه حر الصدر را زايل مىكند و از بين مىبرد . طلبة الطلبه ، كتاب هبه

وحى -

هر چيزى كه جهت تعليم ديگران گفته مىشود . در عرف فقيهان ، آنچه خداوند به واسطهء ملك و يا بدون واسطه به قلب پيامبران القا مىكند وحى ناميده مىشود . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : وحى از خواص نبوت است . مصباح الهدايه ، ص 53

ودّ -

يكى از بتهاى عرب است كه قبل از اسلام به آن عبادت مىكردند . مىگويند ودّ مخصوص قبيلهء كلب بود و به همين مناسبت عبد ودّ ناميده مىشدند . موارد استعمال : خداوند خطاب به اعراب فرمود : شما ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر را ترك نمىكرديد . سورهء نوح ، آيهء 71

ودائع الشّرك -

پيمانهاى زمان شرك و جاهليت . ودائع جمع وديع به معناى پيمان