واجب توصّلى -
واجبى را گويند كه خود مطلوب بالذات نيست ولى وسيله است براى رسيدن به واجب بالذات .
موارد استعمال : اخذ اجرت براى واجب توصلى جايز است . فرهنگ معارف اسلامى
واجب عقلى -
واجبى را گويند كه وجوب آن مستقلا به واسطهء عقل معلوم مىشود و نيازى به دستور شرع نيست . جواهر الكلام
موارد استعمال : شكر منعم ، قضاى دين ، ردّ وديعه ، دفع ضرر از نفس ، ظلم كردن ، دروغ نگفتن واجب عقلى است .
فرهنگ معارف اسلامى به نقل از معتقد الامامية
واجب مخيّر -
هرگاه مورد تكليف متعدد باشد و قانونگذار يكى از آنها را با اختيار مكلف بخواهد آنرا واجب مخيّر مىنامند .
ترمينولوژى حقوق
موارد استعمال : در واجب مخير بودن كفارهء صيد اختلاف وجود دارد . شرح لمعه ، كتاب كفاره
واجب منجّز -
واجبى است كه با شرط ديگرى ( علاوه از شرايط عامه تكليف مانند بلوغ و عقل ) مشروط نباشد . فرهنگ معارف اسلامى
موارد استعمال : نماز پس از دخول وقت واجب منجّز است . اصول فقه مظفر ، ج 1
واجب نقلى -
واجبى را گويند كه وجوب آن به وسيلهء شرع معين گردد . جواهر الكلام
موارد استعمال : الامر بالمعروف بالاجماع واجب نقلى است . شرح لمعه ، كتاب جهاد
وادى محسّر -
آخرين حدّ منى به طرف عرفه است .
موارد استعمال : شب نهم ذى الحجه تا طلوع فجر مبيت مستحب است و نبايد از وادى محسر بگذرد . شرح لمعه ، كتاب حج
وارث القصاص -
كسى است كه حق دارد به عنوان وارث از قاتل قصاص كند .
موارد استعمال : وارث مال ( به استثناى زوجين ) وارث القصاص مىباشند .
شرح لمعه ، كتاب قصاص
وارث ذوسببين -
وارثى را گويند كه با دو سبب از ميت ارث مىبرد .
موارد استعمال : زوجه ضامن جريره زوج وارث ذو سببين است . شرح لمعه ، كتاب ارث
وارث ذو نسبين -
وارثى را گويند كه با ميت دو رابطهء نسبى دارد .
موارد استعمال : وارث ذو نسبين دو سهم الارث مىبرد ، مانند كسى كه نسبت به ميت هم دايى و هم عمو محسوب نمىشود .
شرح لمعه ، كتاب ارث
وارث سببى -
وارث به علت ازدواج ، ولاء عتق ، ضامن جريره ، ولاء امامت را گويند .
موارد استعمال : وارث سببى غير زوجه و زوج با وارث نسبى جمع نمىشود .
شرح لمعه ، كتاب ارث
وارث نسبى -
كسى را گويند كه با رابطهء نسب از ميت ارث مىبرد .
موارد استعمال : ورّاث نسبى سه دستهاند :
« اولاد ، آباء ، اخوه » . شرح لمعه ، كتاب ارث
واضع الحجر -
كسى را گويند كه سنگى بياورد در ملك خود يا در ملك ديگر يا در راه عمومى بگذارد و برود .
موارد استعمال : اگر كسى پايش به سنگ