الورم -
آماس عضو به علت مرض .
معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : اگر جنايت ايجاد تورّم ( ورم كردن ) نمايد بايد ارش پرداخت شود .
تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 533
الوزّان -
وزنكننده .
موارد استعمال : اقالهء بيع مجدد نيست ، اجرت دلال و وزّان و كيال و ناقد ساقط نمىشود . شرح لمعه ، كتاب متاجر
الوزر -
بارگران .
در عرف فقها ، مقصود از آن ذنب و گناه است .
موارد استعمال : جزيه از كفار گرفته مىشود و لو اينكه از درآمد خمر و گوشت خوك باشد و وزر آن به آنها راجع مىشود .
الكافى ، ج 3 ، ص 568
الوزغ -
يكى از گونههاى قورباغه كه در موقع راه رفتن بر خلاف قورباغه نمىجهد بلكه به ترتيب اندامهاى حركتىاش را جلو مىبرد .
موارد استعمال : قاتل وزغ بايد غسل نمايد . من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 44
الوسادة -
چيزى كه در موقع خواب به زير سر مىگذارند . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : بودن تصاوير در جلو نمازگزار و لو اينكه در وسادت باشد مكروه است . شرح لمعه ، كتاب صلات
الوسخ -
چرك ، ريم .
موارد استعمال : لباس احرام نبايد وسخ داشته باشد . شرح لمعه ، كتاب حج
الوسط -
ما بين دو طرف هر شيئى .
معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : نماز خواندن در وسط طريق مكروه است . جواهر الكلام ، ج 8 ، ص 372
الوسطى -
متوسط . مؤنث اوسط است .
در عرف فقيهان ، 1 ) انگشت وسطى است كه سومين انگشت از طرف ابهام مىباشد .
2 ) مقصود از آن صلات وسطى ( نماز ظهر ) مىباشد . مجمع البحرين
3 ) مقصود از آن جمرهء وسطى است .
موارد استعمال : در رمى جمرات ابتدا به اولى و بعد از آن به وسطى رمى مىكند .
شرح لمعه ، كتاب حج
الوسع -
طاقت ، قدرت . مجمع البحرين
موارد استعمال : خداوند به اندازهء وسع به بندگان تكليف مىدهد . سورهء بقره ، آيهء 28
الوسق -
چيزى كه مقدار آن به اندازهء بار شتر و يا شصت صاع باشد . مجمع البحرين
موارد استعمال : نصاب غلّات پنج وسق است . شرح لمعه ، كتاب زكات
الوسم -
داغى است كه با آهن تافته كنند .
موارد استعمال : در صورت بهائم از وسم نهى شده است . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 5
الوسمة -
علفى است كه از برگهاى آن رنگ درست مىكنند و با آن خضاب مىنمايند .
مجمع البحرين
موارد استعمال : خضاب با وسمه جايز است . امام حسن عليه السّلام در روز شهادت با وسمه خضاب كرده بود . الكافى ، ج 6 ، ص 483
الوشر -
تيز و نازك كردن دندان .