تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
اسلام صلّى اللّه عليه و إله به واصله لعنت فرموده است . جواهر الكلام ، ج 22 ، ص 113

الواقع على غيره -

كسى كه از بالا بر روى شخصى سقوط نمايد . موارد استعمال : « واقع على غيره » در صورت وقوع قتل ضامن ديه است ، البته در صورت عدم قصد قتل . شرح لمعه ، كتاب ديات

الواقع مضطرّا -

كسى كه از بالا به‌طور اضطرارى و بدون اختيار پرت شود . موارد استعمال : عاقلهء الواقع مضطرا ضامن جنايت مىباشند . شرح لمعه ، كتاب ديات

الواقعة -

در لغت چيزى است كه حاصل شده . در عرف فقيهان ، حادثه‌اى را گويند كه استنباط حكم شرعى براى آن ضرورت دارد . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : در توقيع حضرت صاحب الامر عليه السّلام آمده است در حوادث واقعه به روات حديث ما مراجعه نماييد . منتهى الامال

الواقف -

مرد آگاه و داننده . در عرف فقها ، كسى است كه قسمتى از اموال و يا تمام آن‌را وقف كرده باشد . موارد استعمال : واقف بايد عاقل ، بالغ ، مختار باشد . شرح لمعه ، كتاب وقف

الوالد -

پدر ، جمع آن والدون است . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : قضاى نمازهاى فوت شدهء والد بر ولد اكبر واجب است . تحرير الوسيله ، ج 7 ، ص 22

الوالدان -

پدر و مادر . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : در حين مرگ وصيت به نفع والدين و اقربا نوشته شده است . سورهء بقره ، آيهء 176

الوالدة -

مادر . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : والده به سبب فرزندش نبايد رنج برده باشد . سورهء بقره ، آيهء 23

الوالى -

مالك امر . معجم لغة الفقهاء در عرف فقيهان ، به امير حاكم بلد اطلاق مىشود . موارد استعمال : در حديث است كه والى حق دارد تارك حج را به انجام آن مجبور نمايد . مجمع البحرين

الواهب -

آدم سخى . در عرف فقيهان ، كسى را گويند كه عقد هبه انجام مىدهد . موارد استعمال : عقد هبه با ايجاب و قبول و قبض با اذن واهب معتبر است . شرح لمعه ، كتاب هبه

الواهنة -

بادى است كه در هنگام پيرى در دوش يا شريانهاى پس گردن ظاهر مىشود . مجمع البحرين موارد استعمال : كسى كه از واهنه رنج مىبرد دست خود را به موضع درد بگذارد و اين دعا را بخواند « اسكن سكنك بالذى سكن له ما فى الليل و النهار و هو سميع العليم . » روضهء الكافى ، ج 8 ، ص 190

الوباء -

مرضى كه شايع و واگير است . موارد استعمال : مسواك كردن در حمام ، وباء دندان مىشود . مجمع البحرين

الوبر -

پشم شتر و روباه ، جمع ان اوبار