( و )
الواجب -
در لغت به معناى لازم است .
در عرف فقيهان ، امرى است كه فعل آن به طور قطع با دليل قطعى الثبوت و قطعى الدلاله از طرف شارع خواسته شده است . مجمع البحرين
موارد استعمال : تقليد براى هر مكلف غير مجتهد واجب است . تحرير الوسيله ، ج 1
الواجب العينى -
واجب عينى به واجبى گفته مىشود كه وجوب آن به فعل مكلف تعلق يافته است و با انجام آن به وسيلهء شخص ديگر ، ساقط نمىشود . اصول المظفر ، ج 1
موارد استعمال : نماز و روزه واجب عينى مىباشند .
فرهنگ معارف اسلامى به نقل از قوانين الاصول ، ص 120
الواجب الكفايى -
به واجبى گفته مىشود كه در آن مطلوب انجام كار باشد با انجام يك نفر از ديگران ساقط مىشود و در صورت عدم انجام كار همه مسئول واقع مىشود .
موارد استعمال : كل احكام ميت از واجبات و فروض كفائيه است . شرح لمعه ، كتاب صلات
الواجب المالى -
دين و حج را واجب مالى گويند .
موارد استعمال : واجب مالى از اصل مال ميت اخراج مىشود . شرح لمعه ، كتاب وصيت
الواجب المشروط -
واجبى را گويند كه وجوب آن متوقف بر امرى باشد .
اصول فقه مظفر ، ج 1
موارد استعمال : حج واجب مشروط است . فرهنگ معارف اسلامى به نقل از كفايه و قوانين
الواجب المضيّق -
واجبى را گويند كه انجام آن با مدت مساوى باشد .
موارد استعمال : روزه واجب مضيق است .
اصول فقه مظفّر ، ج 1
الواجب الموسّع -
واجبى است كه زمان آن وسيعتر از خودش باشد .
موارد استعمال : نماز واجب موسع است . كشّاف ؛ فرهنگ معارف اسلامى
الواجد -
غنى و توانگر را گويند .
موارد استعمال : در حديث است كه « لىّ الواجد يحل عرضه ؛ تأخير پرداخت به وسيلهء واجد ملامت او را مباح مىكند » .
طلبة الطلبه ، كتاب رضاع
الوادى -
گشادگى ميان تپهها يا كوهها را گويند . مجمع البحرين
موارد استعمال : بطون الاوديه ( جمع وادى ) از انفال است . شرح لمعه ، كتاب خمس
الوارث -
هريك از خويشاوند ميت است كه شرعا حق معين از ماترك او به آنان مىرسد .
موارد استعمال : با فقدان وارث حاكم وارث است . شرح لمعه ، كتاب ارث
الواصلة -
1 ) زنى را گويند كه موى قيچى شدهء زن ديگر را به موى خود وصل كند . معجم لغة الفقهاء
2 ) مقصود زن آرايشگرى است كه موى زنى را به موى زن ديگر وصل مىكند و اجرت مىگيرد . جواهر الكلام ، ج 22 ، ص 223
موارد استعمال : در حديث است كه پيامبر