تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧

( و )

الواجب -

در لغت به معناى لازم است . در عرف فقيهان ، امرى است كه فعل آن به طور قطع با دليل قطعى الثبوت و قطعى الدلاله از طرف شارع خواسته شده است . مجمع البحرين موارد استعمال : تقليد براى هر مكلف غير مجتهد واجب است . تحرير الوسيله ، ج 1

الواجب العينى -

واجب عينى به واجبى گفته مىشود كه وجوب آن به فعل مكلف تعلق يافته است و با انجام آن به وسيلهء شخص ديگر ، ساقط نمىشود . اصول المظفر ، ج 1 موارد استعمال : نماز و روزه واجب عينى مىباشند . فرهنگ معارف اسلامى به نقل از قوانين الاصول ، ص 120

الواجب الكفايى -

به واجبى گفته مىشود كه در آن مطلوب انجام كار باشد با انجام يك نفر از ديگران ساقط مىشود و در صورت عدم انجام كار همه مسئول واقع مىشود . موارد استعمال : كل احكام ميت از واجبات و فروض كفائيه است . شرح لمعه ، كتاب صلات

الواجب المالى -

دين و حج را واجب مالى گويند . موارد استعمال : واجب مالى از اصل مال ميت اخراج مىشود . شرح لمعه ، كتاب وصيت

الواجب المشروط -

واجبى را گويند كه وجوب آن متوقف بر امرى باشد . اصول فقه مظفر ، ج 1 موارد استعمال : حج واجب مشروط است . فرهنگ معارف اسلامى به نقل از كفايه و قوانين

الواجب المضيّق -

واجبى را گويند كه انجام آن با مدت مساوى باشد . موارد استعمال : روزه واجب مضيق است . اصول فقه مظفّر ، ج 1

الواجب الموسّع -

واجبى است كه زمان آن وسيع‌تر از خودش باشد . موارد استعمال : نماز واجب موسع است . كشّاف ؛ فرهنگ معارف اسلامى

الواجد -

غنى و توانگر را گويند . موارد استعمال : در حديث است كه « لىّ الواجد يحل عرضه ؛ تأخير پرداخت به وسيلهء واجد ملامت او را مباح مىكند » . طلبة الطلبه ، كتاب رضاع

الوادى -

گشادگى ميان تپه‌ها يا كوهها را گويند . مجمع البحرين موارد استعمال : بطون الاوديه ( جمع وادى ) از انفال است . شرح لمعه ، كتاب خمس

الوارث -

هريك از خويشاوند ميت است كه شرعا حق معين از ماترك او به آنان مىرسد . موارد استعمال : با فقدان وارث حاكم وارث است . شرح لمعه ، كتاب ارث

الواصلة -

1 ) زنى را گويند كه موى قيچى شدهء زن ديگر را به موى خود وصل كند . معجم لغة الفقهاء 2 ) مقصود زن آرايشگرى است كه موى زنى را به موى زن ديگر وصل مىكند و اجرت مىگيرد . جواهر الكلام ، ج 22 ، ص 223 موارد استعمال : در حديث است كه پيامبر
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 547 | حسين مروج