تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
مىباشد . حاشيه ؛ شرح لمعه ، موارد استعمال : نصب ميزاب به خيابان و كوچه‌هاى عمومى جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب صلح ؛ جواهر الكلام

ميل قلبىّ -

رغبت ، محبت نفس . موارد استعمال : ميلى قلبى قاضى به يكى از طرفين دعوا در صورتى كه در ظاهر آثارى نداشته باشد جايز است . شرح لمعه ، كتاب قضاء

مؤاكلة -

1 ) هم غذا شدن . موارد استعمال : مؤاكله با محارب تبعيد شده جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب حدود 2 ) در مقابل تأخير بدهى و طلبكارى نكردن چيزى از بدهكار گرفتن است . موارد استعمال : در روايات از مؤاكله نهى شده است . مجمع البحرين

مؤامرة -

در كارها مشورت كردن . در عرف فقيهان ، فروشنده و يا خريدار و يا هر دو در عقد بيع شرط نمايند كه با شخص ثالث مشورت خواهند نمود و دستور فسخ و لزوم عقد از ايشان صادر شود ، به اين مشورت مؤامره گويند . موارد استعمال : مؤامره در عقد بيع جايز است . شرح لمعه ، كتاب متاجر

مؤجّل -

چيزى كه براى آن وقت تعيين شود . مجمع البحرين در عرف فقيهان ، تعهدى است كه انجام دادن آن مشروط به رسيدن اجل معيّن باشد . ترمينولوژى حقوق بيع دين در مقابل مؤجل باطل است . شرح لمعه ، كتاب دين

مؤخّرة -

عقب انداخته شده . در عرف فقها ، مقصود از آن عطيه‌اى است كه شخص مقرر مىدارد پس از مرگش داده شود . موارد استعمال : مؤخره پس از عطيهء منجزه از ثلث داده مىشود . شرح لمعه ، كتاب وصيت

مؤدّب -

كسى را گويند كه ديگران را تأديب نمايد . موارد استعمال : اگر در اثر تأديب جنايتى واقع شود مؤدب ضامن است . شرح لمعه ، كتاب ديات

مؤذّن -

اعلام‌كننده . مجمع البحرين در عرف فقها ، كسى است كه در اوقات مخصوص اذان بگويد . موارد استعمال : از بيت المال حقوق مؤذن پرداخت مىشود . شرح لمعه ، كتاب جهاد

مؤف اللّسان -

كسى كه زبان او آفت زده است . در عرف فقيهان ، عبارت است از : 1 ) الثغ ( كسى كه در حين قرائت حرفى را به حرف ديگر تبديل مىكند ) ؛ 2 ) تمتام ( كسى كه در قرائت نمىتواند حرف تاء را درست تكلم نمايد ) ؛ 3 ) فأفأ ( كسى كه حرف فاء را نمىتواند قرائت كند ) . موارد استعمال : اقتداء صحيح اللسان به مؤف اللسان جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب صلات

مؤفين -

كسانى كه گرفتار بلاى شديد باشند . جمع مؤف است . مجمع البحرين در عرف فقها ، كسانى كه در بدن آن‌ها آفت و نقص عضو است ، مؤفين ناميده مىشوند .