خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در مشارب النخل بين اهل مدينه قضاوت كرد . الكافى ، ج 5
مشاركة -
شريك گرفتن . مجمع البحرين
موارد استعمال : مشاركت ذمّى و سرمايه دادن به آن مكروه است . شرح لمعه ، كتاب شركت
مشاركة الذّمى -
يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان را شريك اخذ كردن است .
موارد استعمال : مشاركة الذمى مكروه است . شرح لمعه ، كتاب شركت
مشاطة -
مويى است كه در زمان شانه كردن با شانه كنده شده و از سر جدا مىشود .
طلبة الطلبه ، كتاب استحسان
موارد استعمال : در حديث است كه پيامبر اسلام را با مشاطه سحر كردند . لسان العرب
مشّاطة -
زنى كه زنان را آرايش مىدهد .
طلبة الطلبه ، كتاب استحسان
موارد استعمال : كسب مشاطه ( مشاطه مبالغه است ) جايز است . شرح لمعه ، كتاب متاجر
مشاع -
شايع ، پراكنده .
در عرف فقيهان ، به معناى مشترك و تقسيم نيافته است .
موارد استعمال : بيع المشاع جايز است .
دستور العلماء ، ج 3
مشاوز -
عمامهها ، جمع مشوز .
موارد استعمال : بنابر قولى مسح بر مشاوز جايز است . طلبة الطلبه ، كتاب طهارت
مشاهد -
( جمع مشهد است ) محلى كه مردم در آن محل حاضر شوند . مجمع البحرين
موارد استعمال : لقطه را بايد در مشاهد معرفى نمايند . الكافى ، ج 5 ، ص 138
مشاهد الائمّة -
محل قبور ائمّهء اطهار عليهم السّلام .
موارد استعمال : بنابر قولى مشاهد الائمه در پناه دادن به جانى مانند حرم است .
شرح لمعه ، كتاب حج
مشاهدة -
با چشم ديدن . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : مشاهدهء خريدار در صحت معامله كفايت مىكند . شرح لمعه ، كتاب متاجر
مشاة -
كسانى كه با پاى پياده راه روند .
مجمع البحرين
موارد استعمال : امام حسن مجتبى عليه السّلام در حدود بيست و پنج بار بهطور ماشى ( مفرد مشاة به معناى با پاى پياده ) حج به جا آورد . شرح لمعه ، كتاب حج
مشترك -
مردى كه مانند ديوانگان با خود سخن بگويد .
در عرف فقيهان ، لفظى را گويند كه داراى معانى متعدده باشد و در مقابل هريك از معانى وضع شود .
موارد استعمال : آيا لفظ مشترك بر زيادتر از يك معنا دلالت دارد يا نه ؟ در اين مورد بين فقها اختلاف نظر هست . فرهنگ معارف اسلامى
مشتركات -
چيزهايى كه منافع آنها قابل تملك براى فرد واحدى نيست مانند راهها ، مدارس دينى ، مساجد ، مشاهد مشرّفه .
شرح لمعه ، كتاب احياء موات
موارد استعمال : در مشتركات عموم مردم شريك مىباشند و استفاده اختصاصى جايز نيست . شرايع ، كتاب احياء موات
مشتقّ -
شكافته شده .
در عرف فقها ، كلمهاى است كه دلالت بر