سوگند مقدم است . شرح لمعه ، كتاب اجاره
مستأمر -
كسى كه از او دستور گرفته مىشود .
در عرف فقيهان ، كسى كه در عقد بيع شرط گرديده است كه نسبت به فسخ و يا لزوم معامله اظهارنظر كند .
موارد استعمال : مستأمر فقط مىتواند اظهار نظر نمايد فسخ بيع و امضاى آن در اختيار او نيست . شرح لمعه ، كتاب متاجر
مستأمر -
با كسر ميم ، كسى كه با شخص ديگر مشورت مىكند .
در عرف فقها ، كسى را گويند كه در عقد بيع به نفع او شرط گرديده كه مىتواند با شخص ثالث مشورت كند .
موارد استعمال : اختيار قول مستأمر در فسخ و امضاى عقد بيع براى مستأمر لازم نيست . شرح لمعه ، كتاب متاجر
مستأمن -
كسى كه از او امان خواسته شود . قاموس فقهى
در عرف فقها ، كسى است كه مال مردم به او به عنوان امانت ( بهطور وديعه ، عاريه ، ضيافت ) سپرده مىشود .
موارد استعمال : مستأمن در صورت خيانت ، مانند سارق دست او قطع نمىشود .
شرح لمعه ، كتاب سرقت
مستأمن -
با كسر ميم ماقبل نون ، كسى كه به او تأمين جانى و مالى و عرضى و دينى داده شود . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : مسلمان مستأمن اگر با امان داخل دار الحرب شود و از آنجا مالى بدزدد اعادهء آن مال واجب است . شرايع ، كتاب جهاد
مستبصر -
كسى كه در نگريستن توانا باشد .
در عرف فقيهان ، مقصود از آن شيعهء دوازده امامى مىباشد .
موارد استعمال : بنابر قولى عبادتهايى را كه مستبصر قبل از استبصار بر وفق مذهب شيعه انجام داده است ، صحيح است .
جواهر الكلام ، جلد 17
مستثنيات دين -
به قسمتى از اموال مديون ( مانند خانه ، مركب ، لباس و غيره ) گفته مىشود كه جهت پرداخت ديون او فروش آنها جايز نيست .
موارد استعمال : خانهء مسكونى از مستثنيات دين است . تحرير الوسيله ، كتاب دين
مستجار -
كسى كه از او پناه خواسته شود . قاموس قرآن
در عرف فقيهان ، محلى است در پشت خانهء كعبه كه درست در مقابل درب كعبه واقع و نرسيده به ركن يمانى است و نيز « ملتزم » و « متعوّذ » به آن گفته مىشود .
در شوط هفتم التزام ( دستها را به ديوار بيت پهن نمايد درحالىكه شكم و خدّ او به بيت چسبيده است ) به مستجار مستحب است .
جواهر الكلام ، ج 19
مستحبّ -
امرى كه در شرع به آن ترغيب شده ولى به حد فرض نرسيده است .
معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : كسب مستحب آن است كه جهت توسعهء زندگى عيال و نفع جامعه