تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
كه جدا كردن آن ممكن نباشد . موارد استعمال : يكى از اسباب شركت مزج لا يتميز است . شرح لمعه ، كتاب شركت

مزدحمين -

جمع « مزدحم » است . كسانى كه به علت تنگى محل و ضيق مكان همديگر را به آن طرف و اين طرف حركت دهند . ازدحام و تزاحم هر دو يك معنى دارند . شرح لمعه ؛ مجمع البحرين موارد استعمال : كسى كه در حال ازدحام كشته مىشود ديهء او بر عاقلهء مزدحمين مىباشد . شرح لمعه ، كتاب ديات

مزدلف -

كسى كه بر ديگران تقدم دارد . مجمع البحرين در عرف فقها ، تيرى را گويند كه در مقابل هدف به زمين افتد و بعد در اثر تكان خوردن به هدف اصابت كند ، بايد توجه داشت كه اين حالت در حابى وجود ندارد . موارد استعمال : در تيراندازى معرف رشق و عدد اصابه و صفت تيرها ( از قبيل مارق ، خاسق ، مزدلف ) شرط است . شرح لمعه ، كتاب سبق و رمايه

مزدلفة -

نزديك شونده . طلبة الطلبه ، كتاب مناسك در عرف فقيهان ، مقصود از آن مشعر الحرام است به علت اين‌كه حجاج با رسيدن به آن جا به منى نزديك مىشوند . موارد استعمال : كل مزدلفه موقف است ؛ فقط بطن محسّر موقف نيست . طلبة الطلبه ، كتاب مناسك

مزر -

مشروب حرامى كه از ذرت گرفته مىشود . موارد استعمال : تناول مزر حرام است . شرح لمعه ، كتاب اطعمه و اشربه

مزنى بها -

زنى كه با او عمل زنا انجام داده شود . موارد استعمال : مزنى بها اگر شوهر داشته باشد براى هميشه به زانى حرام مىشود . شرح لمعه ، كتاب نكاح

مزّة -

يك بار مكيدن ، نوشيدن . مجمع البحرين موارد استعمال : در رضاع مزّه و مزّتان نشر حرمت نمىكند . مجمع البحرين

مسائل -

قضايايى كه بيان آنها مطلوب و مورد توجه باشد . معجم لغة الفقهاء مرحوم شهيد در شرح لمعه پس از ذكر مطالبى در طهارت مىفرمايد : « مسائل الاولى الماء المضاف . . . . » شرح لمعه ، كتاب طهارت

مسابب -

كسى كه با شخص قرابت سببى ( مانند زوجيت ) دارد . موارد استعمال : ديهء مقتول مانند ساير اموال او بين مناسب و مسابب تقسيم مىشود . شرح لمعه ، كتاب ارث

مسابقة -

به طرف شيئى سرعت كردن است تا از ديگران زودتر به آن برسد . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : مسابقه با طيور جايز نيست . شرايع ، كتاب سبق و رمايه

مساتق -

پوستين دراز آستين . جمع « مستقة » است . موارد استعمال : بيع سلم در مساتق جايز است . طلبة الطلبه ، كتاب بيع
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 483 | حسين مروج