در عرف فقيهان ، 1 ) مال مطروح و بلا صاحب است كه صاحب آن شناخته نشود .
موارد استعمال : اخذ لقطه در صورت جواز مكروه است . شرح لمعه ، كتاب لقطه
2 ) انسان رها شده كه نمىتواند آذوقه خود را تأمين كند .
موارد استعمال : در لقطه شرط است كه اخذكننده مسلمان باشد .
شرح لمعه ؛ مسالك الأفهام ، كتاب لقطه
لقطة -
آنچه برداشته يا برچيده شده .
در فقه ، يك مرتبه چيدن سبزيجات را گويند .
موارد استعمال : بيع خضر ( مانند خيار ، بادنجان ، خربزه و غيره ) پس از ظهور به طور لقطهء واحده و يا لقطات معلوم جايز است . تحرير الوسيله ، ج 1 ، كتاب بيع
لقطة المال -
به مال غير حيوان كه به عنوان لقطه اخذ شده است مىگويند .
موارد استعمال : اخذ لقطه المال در حرم جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب لقطه
لقيط -
چاهى كه ناگهان دهان باز كند و فرو رود .
در عرف فقيها ، انسان گمشدهاى است كه بدون سرپرست نمىتواند زندگى كند و بنابر قولى بچهاى است كه در سر كوى و خيابان گذاشتهاند .
شرح لمعه ، كتاب لقطه ؛ طلبة الطلبه
موارد استعمال : التقاط لقيط در صورت نداشتن كافل جايز است . شرح لمعه ، كتاب لقطه
لقيط دار الإسلام -
بچهاى است كه در بلاد اسلامى از كوچه و خيابان پيدا شود و در بعض عبارات از آن ملقوط دار الإسلام تعبير شده است .
موارد استعمال : لقيط دار الإسلام آزاد و حرّ است . شرح لمعه ، كتاب متاجر
لكّاع -
زن احمق ، مرد احمق .
در حديث ملاعنه آمده است : « لو وجدت لكّاعا قد تفخذها رجل ما قدرت على اربعه اتى بهن حتى يفرغ من حاجته . »
طلبة الطلبه ، كتاب طلاق
لمزة -
كسى كه با زبان و چشم و اشاره عيب مردم را بازگو مىكند . مجمع البحرين
موارد استعمال : لمزه بودن نسبت به فساق ( عيب آنها را بازگو كردن ) جايز است . مجمع البحرين
لمعة -
قطعهاى از اشيا .
طلبة الطلبه ، كتاب طهارت
در عرف فقيهان ، موضعى است كه در وضو و يا غسل آب به آن نرسد .
موارد استعمال : در حديث است كه رسول خدا پس از غسل در منكب خود لمعهاى ديد و با موها آنرا تر كرد .
لسان العرب
لمم -
نوعى از جنون است كه به انسان عارض مىشود .
موارد استعمال : اذان و اقامه به گوش تازه مولود خواندن او را از لمم حفظ مىكند . شرح لمعه ، كتاب نكاح
لواط -
چسبيدن . مجمع البحرين