تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨

( ع )

العاسّ -

كسى كه به عنوان مأمور شب ، در شهر بگردد ، جمع آن عسس مىباشد . موارد استعمال : در حديث است كه عمر در ايام خلافت به عنوان عاسّ در مدينه مىگشت . طلبة الطلبه ، كتاب حدود

العاصى -

كسى كه عليه حكومت اسلامى قيام كند . موارد استعمال : در حديث است كه حرم به عاصى پناه نمىدهد . طلبة الطلبه ، كتاب سير

العالة -

فقرا و مساكين ، جمع عائل مىباشد . موارد استعمال : در حديث است كه مرد نبايد خود را فقير و عاله ببار آورد . طلبة الطلبه ، كتاب وصيت

العتق بالسراية -

اگر نصف و يا ثلث برده به وسيلهء مالك آزاد گردد ، مابقى سهام خود به خود آزاد مىشود و به آزاد شدن بقيهء سهم عتق بالسرايه اطلاق مىشود . موارد استعمال : عتق بالسرايه در صورتى كه معتق مريض باشد و قيمت آن از ثلث تجاوز كند تحقق نمىيابد مگر با اجازهء وارث . شرح لمعه ، كتاب عتق

العربيّة الصّحيحة -

جملهء عربى كه به طور صحيح گفته شود و داراى لحن و تحريف نباشد . شرح لمعه ، كتاب نكاح بنابر قولى عقد نكاح بايد با عربيّهء صحيح خوانده شود . شرح لمعه ، كتاب نكاح

العزب -

مردى كه زن ندارد عزب ناميده مىشود . در مقابل « ذو الحليله » ( مردى كه زن دارد ) استعمال مىشود . مجمع البحرين موارد استعمال : خليفهء دوم اسب ذو الحليله را مىگرفت و به عزب مىداد و به جبهه مىفرستاد . طلبة الطلبه ، كتاب سير

العسم -

عبارت است از خشك شدن دست انسان . مجمع البحرين موارد استعمال : يكى از عيوب موجب فسخ معامله در حيوان وجود عسم است . طلبة الطلبه ، كتاب بيع

العشّى -

شب‌كور بودن . مصدر « اعشى » شب كور مىباشد . مجمع البحرين موارد استعمال : يكى از عيوب مجوز فسخ بيع عشى مىباشد . طلبة الطلبه ، كتاب بيع

العفو عن المهر -

گذشت و يا ابراء زن نسبت به مهريّه مىباشد . موارد استعمال : براى زن مستحب است كه از مهر خود عفو نمايد البته در صورتى كه مرد به آن دخول نكند . شرح لمعه ، كتاب نكاح

العقد المتواطئى -

ملك مشاع را به قيمت گرانتر بفروشد و مقدارى از ثمن را نگيرد و قصد طرفين اين باشد كه نگذارند شريك با اعمال حق شفعه معامله را به هم بزند . موارد استعمال : در اخذ به شفعه شريك بايد آن‌چه را كه در عقد متواطئى است پرداخت نمايد ، ولى مشترى نمىتواند آن را بگيرد . شرح لمعه ، كتاب شفعه

العقد على المحرّمة -

با محارم ( خواهر ،
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 338 | حسين مروج