تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
آورده‌اى ؟ عرض كرد : بلى . فرمود : « خداوند به تو اجر خواهد داد . » لسان العرب

ضبع -

با ضمّهء باء ، حيوانى است كه بين مردم معروف است و در زبان فارسى به آن كفتار گفته مىشود . مجمع البحرين موارد استعمال : بنابر فقه حنبلى ، خوردن گوشت ضبع ، جايز است . مجمع الفقه ، الحنبلى

ضحيّة -

گوسفندى كه قربانى مىشود . جمع آن ضحايا مىباشد . طلبة الطلبه موارد استعمال : اضحيّه و ضحيّه مترادف هستند . اضحيّه مستحب مؤكد است . مجمع البحرين ؛ جواهر الكلام ، ج 19

ضدّ العلامة علامة الضدّ -

ضدّ و نقيض علامت و نشانهء ضد محسوب مىشود مثلا انداختن چادر به سر زن به وسيلهء شوهر علامت طلاق است . و باز كردن چادر از سر زن به وسيلهء شوهر علامت نكاح است ، پس باز كردن چادر نشانه نكاح ( ضد طلاق ) محسوب مىشود . شرح لمعه ، كتاب طلاق

ضراب -

غلبه در كتك‌كارى است . در فقه ، حيوان نر كه جهت حامله كردن حيوانهاى ماده نگه‌دارى مىشود . موارد استعمال : مأمور زكات نبايد ضراب را به عنوان زكات دريافت نمايد . شرح لمعه ، كتاب زكات

ضراب الفحل -

حيوان نر كه جهت باردار كردن حيوان‌هاى ماده پرورش داده مىشود . موارد استعمال : كسب به وسيلهء ضراب الفحل ، مكروه است . شرح لمعه ، كتاب متاجر

ضرب الطّلق -

گرفتن درد زايمان زنهاست . طلبة الطلبه موارد استعمال : وصيت در حال ضرب الطّلق ، مانند وصيت در حال مرض موت است . طلبة الطلبه ، كتاب وصايا

ضرب عليهم البعث -

آن‌ها را مكلّف كرد كه عده‌اى را براى جهاد مجهز كنند . موارد استعمال : پس از ضرب البعث عده‌اى ديگران را با دادن هزينهء جنگى به جبهه فرستادند و خودشان نرفتند . طلبة الطلبه ، كتاب سير

ضرب له به سهم -

يعنى براى او سهمى قرار داد و تعيين نمود . موارد استعمال : عثمان به علت پرستارى رقيّه ( دختر پيامبر و زن عثمان ) نتوانست در جنگ بدر شركت نمايد ، در موقع تقسيم غنيمت رسول الله صلّى اللّه عليه و إله براى او ضرب السهم مرحمت كرد . طلبة الطلبه ، كتاب سير

ضربة الغائص -

مقصود از ضربة الغائص ( كسى كه خود را به دريا مىزند تا در و امثال آن‌را بيرون آورد ) اين است كه غواص بگويد من خودم را به دريا مىزنم ، هرچه آوردم مال تو باشد و در مقابل اين مبلغ را از تو مىگيرم . موارد استعمال : از ضربه الغائص ، نهى شده است . طلبة الطلبه ، كتاب صلح

ضربة القانص -

عبارت است از اين‌كه شخص قانص ( صياد و شكارچى ) بگويد به شكار مىروم هرچه شكار كردم مال تو