طبقه ساختمان داشته باشد .
موارد استعمال : اگر صاحب غرفههاى خان با صاحب بيوتات آن در مورد صحن نزاع داشته باشند ، قول صاحب غرفهها با سوگند او مورد قبول است . شرح لمعه ، كتاب صلح
خبب -
نوعى دويدن . مجمع البحرين ؛ طلبة الطلبه
موارد استعمال : در فارسى قديم پويه رفتن مىباشد .
موارد استعمال : خبب در طواف مستحب است . جواهر الكلام ، ج 19 ؛ لسان العرب
خبث -
نجس . لسان العرب
در فقه ، به نجاستى گفته مىشود كه وجود خارجى و عينى دارد و بدون نيت هم زايل مىشود . حاشيهء شرايع ؛ مستمسك العروة
موارد استعمال : حدث و خبث با آب مضاف زائل و پاك نمىشود .
شرايع ؛ شرح لمعه ، كتاب طهارت
خبر -
در فقه ، قول پيامبر و امام و صحابى و تابعى و غير آن از علماء و صلحاء را گويند ، بنابر قولى خبر به قولى كه از غير امام و پيامبر نقل شده گفته مىشود .
الرعاية فى علم الدارية
موارد استعمال : بنابر قولى معارضه خبر با اثر جايز نيست . طلبة الطلبه ، كتاب مزارعه
خبر العصبة -
حديثى است كه در آن به چگونگى ارث اقرباء از طرف پدر و پسران اشاره شده است .
موارد استعمال : بنابر قول اقوى زنان اقرباى مولى العتق ارث نمىبرند به علت اينكه در خبر العصبه ذكر از آنها به ميان نيامده است . شرح لمعه ، كتاب ارث
خبر الواحد -
خبرى كه به حدّ تواتر نرسيده باشد ، چه آنكه راويان آن يكى باشند يا متعدد . درايهء شهيد
موارد استعمال : بنابر قولى خبر واحد حجت است و عمومات كتاب را مخصص واقع مىشود . شرح لمعه ، كتاب ظهار
خبر عدلين -
خبرى كه به وسيلهء دو نفر شخص داراى عدالت داده شود . شرح لمعه
موارد استعمال : خبر عدلين براى شخص روزهدار مجوز افطار نيست . عروة الوثقى
خبيث -
حرام ، فرومايه ، پست .
در فقه ، 1 ) مال پست كه مردم به آن رغبت نمىكنند .
موارد استعمال : از انفاق خبيث در راه خدا نهى شده است . شرح لمعه ، كتاب عتق
2 ) چيزى كه به علت ردائت و پست بودن مورد كراهت انسان واقع مىشود . كشّاف
موارد استعمال : قوهء شامه با اشياء خبيث و طيب امتحان مىشود . شرح لمعه ، كتاب ديات
ختّان -
در فقه ، كسى كه شغل او ختان - قطع پوستى كه حشفه را مىپوشاند به طورىكه تمام حشفه ظاهر گردد - است و با آن شغل معروف است . قاموس فقهى
موارد استعمال : بنابر قولى ختان ضامن خطاء و اشتباه خود در امر ختان مىباشد .
شرح لمعه ، كتاب ديات
ختان -
1 ) ختنه كردن ( بريدن غلاف سر آلت رجوليت طبق دستور شرع . )
موارد استعمال : ختان بچه براى ولىّ او