تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
داده مىشود خوا بالغ باشد ، خواه نباشد . شرح لمعه ، كتاب ارث

حبر -

عالم ، دانشمند . طلبة الطلبه عبد اللّه بن عباس پسر عموى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله را حبر الامه گفته‌اند .

حبس -

نگاه داشتن ، منع كردن . مجمع البحرين در فقه ، 1 ) زندانى كردن و در زندان نگاه داشتن . موارد استعمال : حبس مدعى عليه در صورت جواب ندادن جايز است . 2 ) مكانى است كه مجرمين را در آنجا نگاه‌دارى مىكنند . موارد استعمال : قاضى زندانى را به حضور مىطلبد در صورت عدم پرداخت بدهى و ثابت نشدن اعسار مجددا دستور مىدهد او را به حبس برگردانند . مجمع البحرين ؛ جواهر الكلام ، ج 40

حبس الكفيل -

طلبكار از حاكم تقاضا نمايد كه كفيل را تا احضار مكفول و يا تأديهء آنچه بر ذمّه بدهكار است زندانى نمايد . موارد استعمال : طلبكار حق حبس الكفيل را دارد . شرح لمعه ، كتاب كفاله

حبش -

نوعى از سياهان ، جمع آن حبشان است . موارد استعمال : اگر مردى با همراهى عده‌اى ( زن و مرد و بچه ) به شهر وارد شود و ادعا نمايد كه همه همراهان او حر هستند ادعاى او مورد قبول واقع مىشود و لو اين‌كه حبشى باشند . مجمع البحرين ؛ طلبة الطلبه

حبل -

غضبناك شدن مرد و پر شدن آن از غضب . در فقه ، به بچه‌اى كه در شكم مادر است گفته مىشود و به عبارت ديگر مقصود از آن حمل است . صاحب برده اگر به حبل كنيز عالم باشد و تدبير نمايد آن حبل مانند مادرش مدبر است . شرح لمعه ، كتاب تدبير

حبل الحبل -

بچهء بچهء حيوان . موارد استعمال : در روايت از معاملهء حبل الحبل نهى شده است مانند اين‌كه بگويد بچهء اين شتر را و همچنين بچهء بچهء آن‌را در صورتى كه ماده باشد به تو فروختم . طلبة الطلبه ؛ مجمع البحرين

حبلك على غاربك -

كنايه است از تخليه و آزاد كردن ريسمان شتر وقتى كه به پشت گردنش انداخته شود آزاد است هرجا دلش خواست برود . طلبة الطلبه موارد استعمال : با حبلك على غاربك ، طلاق واقع نمىشود و لو اين‌كه قصد طلاق هم داشته باشد . شرايع

حبلى -

مرد شكم گنده . مجمع البحرين در فقه ، زن باردار . جمع آن حبالى مىباشد . طلبة الطلبه موارد استعمال : تدبير جاريه حبلى جايز است . شرح لمعه

حبو -

راه رفتن شخص مقعد ( زمين‌گير فلج ) است . طلبة الطلبه موارد استعمال : در حديث است اگر مردم فضيلت نماز صبح و عشا را مىدانستند به طرف اقامهء آن‌ها مىرفتند حتى در حالت