و موصى له : يعنى كسى كه براى وى وصيت شده است « 1 » . ر ك : وصيت .
( عين ) موقوفه
مال مورد وقف .
موقوف عليه - موقوف عليهم
كسانى كه وقف به نفع آنان و براى استفادهء ايشان شده است . ر ك : وقف .
موكل
وكيلكننده ، وكالتدهنده . ر ك : وكالت .
( مهايأة ) « مهايات »
( با همزه و بدون آن ) در لغت : به معنى توافق و موافقت است ، چنان كه گفته مىشود : « تهايؤوا على كذا » يعنى توافق و اجتماع كردند .
« و المهايأة الامر المتهايؤ عليه » يعنى كارى كه بر آن موافقت و سازش و آمادگى نمايند « 2 » .
و در اصطلاح : غرض قسمت منافع مال مشترك است به حسب اجزاء . مانند تقسيم منافع يك خانهء دو طبقهاى كه مشترك بين دو نفر باشد بدين ترتيب كه يكى از دو شريك از طبقه بالا و ديگرى از طبقهء پايين استفاده نمايد . يا به حسب زمان .
مثل اينكه توافق كنند كه منافع خانهء مشترك يك سال متعلق به يك شريك و يك سال از آن ديگرى باشد « 3 » .
مهر
( به فتح ميم ) صداق « 4 » ، عوض بضع « 5 » ، در كشاف آرد :
مهر قيمت بضع زن در وقت تزويج است كه به فارسى آن را دست پيمان و
هامش
( 1 ) . فرهنگ علوم ( دكتر سجادى ) ص 582 .
( 2 ) . لسان العرب مادهء « هيأ » ، قاموس مادهء « هيأ » ، المنجد چاپ بيروت ، ص 971 .
( 3 ) . تعريفات جرجانى ، ص 213 ، الهدايه ( شرح بداية المبتدى ) ج 4 ، ص 52 ، شرح لمعه ج 1 ، ص 216 ، المهذب ( ابو اسحاق شيرازى ) ج 2 ، ص 308 ، الاختيار لتعليل المختار ج 2 ، ص 79 .
( 4 ) . الصحاح ج 2 ، ص 821 .
( 5 ) . شرح تبصره ( ذو المجدين ) ج 2 ، ص 366 .