انصراف ظهورى
آن است كه منشأ انصراف ذهن به سوى يك فرد يا يك صنف از افراد يا اصناف مطلق ، بنا بر ظهور خود لفظ در آن فرد يا صنف ، در اثر كثرت استعمال در معنى باشد . يعنى اين لفظ مطلق ، در خصوص فرد يا صنف ، آنقدر زياد استعمال شده كه در اثر كثرت استعمال ، ظهور در اين معنى پيدا كرده بهطورى كه هرگاه بهطور مطلق به كار برده مىشود همين فرد يا صنف به ذهن مىآيد .
مثلا : كلمه حيوان ، در لغت وضع شده براى مطلق ما له الحياة ، خواه انسان يا ساير حيوانات منتهى عند العرف ، اين كلمه خيلى زياد در غير انسان استعمال شده و در اثر كثرت استعمال ، ذهن هميشه از اين كلمه انصراف پيدا مىكند به غير انسان از ساير حيوانات مثل بقر ، غنم و . . .
انحلال « 1 »
انحلال بهمعناى منحل شدن است كه در علم اصول در موارد ذيل مورد استفاده قرار مىگيرد .
الف : انحلال در مورد اجمالى بهمعناى تكليف : مثال : رضا علم اجمالى دارد به وجوب « الف » يا « ب » . سپس علم تفصيلى و قطعى به وجوب « الف » و عدم وجوب « ب » پيدا مىكند ، در اينجا علم اجمالى اول منحل گشته ، و علم تفصيلى جديدى حادث گشته ، كه اين زوال علم اول و حدوث علم دوم را انحلال گويند .
ب ، انحلال حكم تكليفى : صور انحلال حكم تكليفى به موجب انشاء حكم :
1 - انحلال به واسطه احكام مستقله متعدد : مثلا وقتى دستور از ما فوق صادر مىگردد كه « هر عالمى را احترام كنيد » در اين فرمان انشاء حكم يكى است ، اما
هامش
( 1 ) . فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ص 130 .