تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
الف : نكره در سياق نهى : « لا تضرب احدا » . ب : نكره در سياق نفى : « ما جاءنى من احد » . ج : جمع محلى به الف و لام : « اكرم العلماء » . د : مفرد محلى به الف و لام : « احلّ اللّه البيع و حرّم الربوا » .

اماره « 1 »

اماره در لغت به معنى نشانه است . در اصطلاح ، طريقى است به سوى حكم شرعى واقعى كه براى جاهل به عنوان حكم واقعى قانون‌گذارى شده است . و به عبارت ديگر اماره چيزى است كه ( به جهت اينكه موجب ظن است ) ، شارع آن را معتبر شناخته است ، مثل خبر عادل ( واحد ) و ظواهر كتاب . اماره داراى دو ويژگى است : 1 - نسبت به واقع داراى كشف و حكايت ، ناقص است كه به خاطر همين نقص اعتبارش معلوم نيست مگر آنچه با دليل واقعى از جانب شارع ثابت شود . 2 - اين كشف ناقص به وسيله قانونگذار ، معتبر شناخته شود ، و به وسيلهء دليل قطعى ، پيروى از آن دستور داده باشد و همان كشف ناقص را تكميل و طريقيّت آن را امضاء و تأييد كرده باشد .

اماره حكميه

وقتى حكم و قانون الهى براى انسان مجهول باشد ، و اماره تعيين تكليف كند ، به آن امارهء حكميه گويند ، مثلا نمىدانيم اگر مبيع قبل از قبض تلف گردد به
هامش
( 1 ) . اصول فقه - ج 3 ص 14 .
واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 59 | احمد قلى زاده