تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
نيست ؛ لذا احتمال ارادهء خلاف ظاهر دربارهء آن داده مىشود ، در چنين جايى از اصل فوق استفاده مىكنيم . مثل ظهور امر در وجوب با احتمال اراده استحباب .

اصالة عدم الاستخدام « 1 »

يعنى اصل آن است كه ضمير با مرجعش مطابق باشد و استخدام به كار برده نشده باشد .

اصالة عدم الاشتراك « 2 »

در موردى است كه كلام براى معنايى وضع شده و در معناى ديگرى هم استعمال شود و ما يقين به وضع ثانوى نداشته و احتمال مىدهيم كه واضع لفظ را براى اين معنى هم وضع كرده باشد تا مشترك لفظى شود . كه تمسك به اصالة عدم اشتراك مىكنيم .

اصالة عدم التقدير « 3 »

مورد استفادهء اين اصل آنجايى است كه از متكلم . كلامى صادر شود و مخاطب احتمال مىدهد كه چيزى در كلام او مقدّر باشد ولى يقين ندارد . در چنين موردى اصالة عدم التقدير را جارى مىكند . مثلا خدا در قرآن از قول فرعون آورده
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ،
احتمال مىدهيم كلمه عبد در تقدير باشد كه به اين احتمال اعتنا نمىكنيم .

اصالة عدم النقل « 4 »

كاربردش در جايى است كه احتمال نقل بدهيم ، به اين معنى كه كلام در يك معنايى به كار مىرود و ما احتمال مىدهيم كه جلوتر براى معناى ديگرى وضع شده بوده و سپس از آن معنى نقل داده شده و در اين معنى استعمال مىشود
هامش
( 1 ) . اجود التقريرات - ج 2 - ص 492 . ( 2 ) . اصول الفقه - ج 1 ص 30 . ( 3 ) . اصول الفقه - ج 1 - ص 30 . ( 4 ) . اصول الفقه - ج 1 ص 30 - 29 .