نياز به دليل دارد . در حالى كه نه دليل عقلى و نه دليل شرعى بر چنين ترجيحى وجود ندارد ، بلكه به عكس ترك لذات موجب ضرر دنيوى انسان است . » « 1 »
اصالة الحقيقة « 2 »
مورد استفاده از آن جايى است كه شك مىكنيم كه آيا متكلم ، از اين كلام معناى حقيقى را اراده كرده يا مجازى را ؟ احتمال مىدهيم كه مرادش معناى مجازى باشد ، چون احتمال نصب قرينه مىدهيم ولى يقين به وجود قرينه نداريم ، اينجا از اصالة الحقيقه استفاده مىكنيم و مىگوئيم اصل اين است كه متكلم معناى حقيقى را اراده كرده است .
اصالة الحليه « 3 »
به موجب اين اصل انسان نسبت به اشياء موجود در خارج حق هرگونه دخل و تصرف را دارد ، مگر در مواردى كه دليل بر منع وارد شده باشد ، پس هرگاه در حلال يا حرام بودن چيزى شك بدوى كرديم با اجراى اصل حليت حكم بر حلال بودن مىكنيم . مثلا جايى كه نمىدانيم استعمال دخانيات حرام است يا حلال ؟ حكم بر حليت مىكنيم ، اصل حليت مترادف با اصل اباحه است . دليل اين اصل آيات و رواياتى است كه بهعنوان نمونه برخى از آنها عبارتند از :
1 - تكتك اشيا بر تو حلال است مادامىكه علم به حرمت بيابى .
2 - در تمام امور آزادى عمل وجود دارد تا نهيى وارد گردد .
3 - آنچه را كه خدا حلال كرده ، حلال است و آنچه را كه خدا حرام كرده پس همان حرام . اما آنچه را كه به سكوت برگزار كرده است شما را از تكليف و تعهد نسبت به آن معاف كرده است ، آن را بههمينصورت پذيرا شويد ، خدا فراموش نكرده است .
هامش
( 1 ) . المستصفى من علم الاصول - ج 1 - ص 64 .
( 2 ) . اصول الفقه - ج 1 - ص 29
( 3 ) . الوافية فى اصول الفقه ص 185 .