آن دختر را چون به دنيا آمد ، « مىميرى » نام نهادم و گور داماد متعهد و با وقارى است .
و در الدر المنثور آمده است كه : صعصعة بن ناجية المجاشى ، نياى فرزدق ، گفت كه به رسول اللَّه ( ص ) گفتم : يا رسول اللَّه ! من در جاهليت كارهايى انجام دادهام ، آيا در برابر آنها مزدى به من داده خواهد شد ؟ و پيامبر گفت : « چه كارى انجام دادى ؟ » ، گفت : از كشته شدن سيصد و شصت نوزاد دختر كشتنى ، با پرداختن بهايى برابر با دو ماده شتر آبستن و هماهه و يك شتر نر در مقابل هر نوزاد جلوگيرى كردم ، آيا اين كار را اجرى هست ، و رسول - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - گفت : « از آن روى كه خدا با مسلمان شدنت بر تو منت نهاد ، البته مزد آن را خواهى گرفت » . « 6 » به حق بايد گفت كه سقوط آدمى در دوزخ فساد و گناه هولناك است ، و اگر رحمت خدا دستگير و ياور او نشود ، به ترازى از پستى و رذالت كشيده مىشود كه فرزندان خود را زنده به گور مىكند ، و شايد اشاره به نوزادان دختر در اين آيه به عنوان منحصر بودن به آنان نبوده باشد ، بلكه بدان جهت است كه اينان ضعيفتر و ترحمانگيزترند ، چه آيات ديگرى دلالت بر آن دارد كه نوزادان پسر نيز چنين سرنوشتى داشتهاند ، در آن جا كه پروردگارمان مىگويد :
وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ
- و پسران خود را از بيم فقر مكشيد كه ما روزى دهنده آنان و شماييم » . « 7 » / 356 اگر امروز مشاهده مىكنيم كه قوانينى مانع كشتن اولاد وجود دارد ، و بلكه عواطف رقيقى فرزندان را همچون سپرى حمايت مىكند و مراقبت عالى از آنان به عمل مىآيد ، اين همه به فضل آموزشهاى رسالتهاى الاهى است ، و اگر آنها وجود نمىداشت ، بشريت به دوران جاهلى پيشين خود باز مىگشت ، چه نتيجه فلسفههاى
هامش
( 6 ) - تفسير الدر المنثور ، ج 6 ، ص 320 .
( 7 ) - الإسراء / 31 .