/ 349
آن نيست مگر يادى براى جهانيان
شرح آيات :
[ 1 ] در ساعت قيامت تغييراتى هايل و هراسناك در طبيعت پديد مىآيد .
مگر طبيعت مسخّر آدمى نشده است ؟ و اكنون كه انسان به پاى رسيدگى دقيق به حسابش كشيده مىشود ، پس خورشيد را ديگر كرامت و مقامى نيست ، و دليلى براى باقى ماندن آن وجود ندارد ، بنا بر اين با آن چه بايد كرد ؟ نور خود را از دست مىدهد و همچون عمامه بر گرد خود پيچيده مىشود و آن را در آتش دوزخ مىافكنند كه در كنار پرستندگان بشرى خود بوده باشد .
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
- هنگامى كه خورشيد درهم پيچيده شود . » گفتهاند كه : اصل تكوير از جمع و گرد كردن است ، و كار العمامة على رأسه يكوّرها ، يعنى آن را پيچيد و جمع كرد . با اين كره عظيمى كه در حدود يك ميليون مرتبه بزرگتر از زمين ما است ، چه بايد كرد ؟ آيا عمر طبيعى خود را كه اكنون ، بنا بر گفته دانشمندان ، در نيمه آن است و ما افراد بشر در نيمه فاصله ميان روز پيدايش خورشيد و تكوّن آن و روز تكوّر آن قرار گرفتهايم ، از دست مىدهد ، يا اين كه به آسيبى جهانى مبتلا مىشود كه سبب نابودى روشنى آن است و همچون شمعى / 350 غوطهور شده در آب اقيانوس يا در معرض بادهاى تند قرار گرفته خاموش مىشود ؟ پس كارى براى آن باقى نمىماند جز آن كه بر خود بپيچد ، و امتدادهاى پرتو آن كوتاه و كوتاهتر شود ، و شعلههاى آن فرو خسبد ، و به همين جهت است كه در لسان العرب چنين آمده است : كوّرت الشمس يعنى نور آن جمع و چنان درهم پيچيده شود كه عمامه بر گرد سر پيچيده مىشود . حقيقت امر هر چه بوده باشد ،