معناى واژهها
1 [ عمّ ] : اصل آن « عن ما » بوده است كه مركب از حرف جرّ « عن » و « ما » استفهامى و روى هم رفته به معناى « چه چيز » است ، سپس نون به سبب قريب المخرج بودن آن با ميم در آن ادغام شده و الف ما ، بنا بر اين قاعده كه اگر بر آن حرف جر داخل شود مىبايستى حذف شود ، حذف شده است .
6 [ مهادا ] : قرارگاهى آماده براى تصرف كردن در آن ، همچون گاهواره كودك كه در اختيار او قرار مىگيرد بى آن كه آزارى به او برساند .
7 [ أوتادا ] : جمع وتد است به معنى ميخ ولى ستبرتر از آن است ، و كوهها به منزله ميخهايى براى زمين است كه آن را از شكاف خوردن و خرد و پراكنده شدن در هوا بر اثر حركت و جاذبهها محفوظ مىدارد .
9 [ سباتا ] : خاتمه دهنده و قطع كننده كار براى استراحت ؛ و سبت انفه يعنى بينى او را بريد .
13 [ وهّاجا ] : وهاج به معنى فروزان و مشتعل به نور فراوان مشتق از وهج به معنى روشن و نورانى كردن است .
14 [ المعصرات ] : مقصود ابرها است كه از فشرده شدن آنها باران فرو مىريزد ، و چنان است كه گويى ابر حامل باران است و چون بادها آن را بفشارند ، بدان صورت كه جامه در حال شستن فشرده مىشود ، آب از آن بيرون مىآيد . بعضى گفتهاند كه : در ابرها نيروهاى فشارنده به وديعه نهاده شده است تا از آنها باران را فرو ريزد .