چند به ظاهر و به طور مستقل سياسى نبوده و بلكه به لحاظ اين كه افراد ، خانوادهها و گروها ، عناصر و اجزاى اصلى تشكيلدهنده جوامع سياسى بود ، و لذا به طور غير مستقيم و در اصل و حقيقت و به اصطلاح منظرا سياسى هستند ولى بخش سوم فقه و علم فقه موضوعا و به طور مستقيم نيز سياسى محسوب مىگردد : خواجه ، تطبيق ، تطور و تنوع فقه و نظامات فقهى را مهمترين ويژگى علم و صناعت فقه دانسته و مىگويد :
« چون مبدأ اين جنس اعمال [ فردى ، گروهى و اجتماعى انسان ] مجرد طبع نباشد ، وضع است به تقلب احوال و تقلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدّل ملل و دول در بدل افتد »
ازاينرو قوانين عقلى و به اصطلاح اوليه يا اوايل عقول و معارف اولى ، اوليه و نخستين كه پايه حكمت است را ثابت ولايتغير و عموم بشرى و جهانى مىداند ، لكن قوانين فقهى را در راستاى خاصه تطبيقى آنها ، تحت تأثير شرايط ، از حالتى به حالت ديگر ، از فرد و رهبرىبهرهبرى ديگر ، از روزگاربهروزگار ديگر ، از دورهاىبه دورهاى ديگر ، از ملتى ، دينى ، آئينى ، مذهبى و مكتبى به ملت ، دين ، آئين ، مذهب و مكتبى ديگر و سرانجام از كشورى ، جامعهاى ، دولتى و نظامى و حكومتى به كشور ، جامعه ، نظام ، دولت و حكومتى ديگر ،
انديشه هاى فقهى - سياسى آيت اللّه العظمى گلپايگانى ( قده ) در عصر غيبت ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: محمد مهدى امامى
ص٣٤