داد ، اين نحو تبليغات نه تنها در زمان غيبت بلكه حتى در زمان حضور معصومين عليهم السّلام هم اسلام را فاقد رهبرى و حكومت معرفى مىكند ، انديشه استعمارى فوق به رنگ علمى ذيل خودنمايى مىكند . « هدف دين و انبياء و همچنين دين اسلام ارتقاء معنويت جامعه است و دولت و تصدى آن نه تنها مربوط به امور دنيوى است اصولا موجب دورى از معنويت و آلودگى به مسائلى است كه مانع از ارتقاء معنوى جامعه است . » قاضى سعيد قمى از عرفاى عهد صفويه ، درباره اين مورد مىگويند : « پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از خدا خواست كه عبد و رسول او باشد نه سلطان و رسول او ، ازاينرو سلطنت ظاهرى در خور جانشينى او نيست تا چه رسد به نوعى از سلطنت كه در دست جباران است ، زيرا وقتى كه چنين حكومتى به خود پيامبر متعلق نباشد ، چگونه ممكن است به جانشين او تعلق گيرد ، بنابراين اگر بناست پيامبر جانشينى داشته باشد ، لازم است كه جانشين وى ماهيتا مذهبى و داراى خلافت دينى و حكومت معنوى و سلطنت روحانى باشد « 1 » » اين تفكر نه تنها تشكيل حاكميت اسلامى را تخطئه مىكند بلكه اصل دخالت در سياست را نيز با اشكال مواجه مىسازد ، آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه در برابر اين شبهه با تمسك به سنت و سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و امير المؤمنين عليه السّلام ، ماهيت و كيفيت قوانين اسلام از جهات مختلف ،
هامش
( 1 ) - عباسعلى عميد زنجانى ، فقه سياسى ، تهران : انتشارات امير كبير ، 1367 ، ص 175 .