تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگى نامه آيت اللّه العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى ( قده ) به روايت اسناد ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
پيام‌هاى رهبران نهضت اسلامى بعد از انقلاب هم مشهود مىباشد . به هر حال يكى از مهم‌ترين دلايل مخالفت وى با آزمون‌گيرى اين بود كه اگر چنين روشى اتخاذ شود اساس حوزه به خطر مىافتد ؛ لذا خود به دولت پيشنهاد مىكند كه بگذاريد خودمان آزمون‌گيرى را اجرا كنيم و دولت فقط آن را به رسميت بشناسد « 1 » و براى اين‌كه حساسيت ايجاد نشود به رژيم اعلام مىدارد كه مخالفتى با دستگاه ندارد ، اما با اين حال در تماس با وزير آموزش و پرورش دلايل مخالفت خود را چنين بيان مىكند : « . . . شما نبايد در اين مورد دخالتى داشته باشيد ؛ چون درس شما براى ساختن هواپيما و خيابان‌سازى و غيره به كار مىرود ، ولى درس ما براى زنده نگاه داشتن روح مردم مسلمان است . در اين صورت درس ما با درس شما غير قابل مقايسه است . » « 2 » و در جاى ديگر مىفرمايند : « . . . برايمان مقدور نيست كه در حضور يك خانم كارمند آموزش امتحان دهيم . » « 2 » و در زمانى ديگر چنين بيان مىكنند : « برخى از آنان نماز نمىخوانند و فكر آنان با فكر حوزه تفاوت دارد پس چگونه آن‌ها صلاحيت دارند از ما آزمون بگيرند . » « 4 » علاوه بر اين‌ها آيت الله گلپايگانى نامه‌اى خطاب به شاه مىنويسد و در آن به برگزارى آزمون دولتى اعتراض كرده ، مىگويند : « . . . چگونه است كه گواهى اساتيد دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها كه از بودجه‌ى دولتى تغذيه مىشوند نياز به نظارت وزارت آموزش و پرورش ندارد و گواهى اساتيد حوزه‌هاى علميه كه هيچ توقع مادى از دولت ندارند و در نظر تمام مقامات
هامش
( 1 ) . همان ، ص 35 ( 2 ) . همان ، ص 36 ( 3 ) . همان ( 4 ) . همان