فقه فرياد يتيمى مىزند . . .
مشهد مقدّس : شجاع الدين ابراهيمى
امشب از اندوه هجرانى پرم * از هجوم برف و عريانى پرم
آسمان خالى شد از ماه دگر * كرد هجرت آية اللّه دگر
برگ و برافكنده روى آسمان * يك درخت عشق در گلپايگان
عشق ديده در شبى خاكسترى * هجرت و هجران پير ديگرى
مىنشيند عشق بر درگاه آه * تا سحر امشب عزادار است ماه
دست مرگ امشب گرفته جان گل * باغ خشكيده است در پايان گل
دست مرگ از شاخهاى گل چيده است * آسمان سوگ كبوتر ديده است
پير عشق و مهربانى رفته است * گريه كن گلپايگانى رفته است
بوستان آينه گرديده تيه * ثلم الاسلام اذا مات الفقيه
ساز مستى خارج از آهنگ شد * آسمان و آينه بىرنگ شد
شك ندارم محشرى رخ داده است * آسمان روى زمين افتاده است
باغم فقدان ، چگونه سر كنيم ؟ * كوچ گل را از چمن باور كنيم
برگ و بارى نيست در باغ جهان * عشق ، روى گل نوشت امشب خزان
شيعيان بر زخم دل زارى كنيد * برگ گل را آينه كارى كنيد
آسمان ، آينهء بىتابى است * چشمها سرخ است ، دلها آبى است
پلكها خانه تكانى مىكنند * نسل نسوان ، روضه خوانى مىكنند
تشنگان را جامى از دريا دهيد * نوحهخوان را صدر مجلس جا دهيد
مىزنم با واژهها سنج عزا * واقفم از وسعت رنج شما
* * *