اگر شهامت و شخصيت و معنويت در اينگونه جوانان مىبود سنن ملّى و دينى خود را حفظ مىكرد ، و هرگز غربزده نمىشد و حتّى نمىگذاشت غربيان در سرزمين او نفوذ كنند و مقدّرات ملّت او را بدست گيرند . . .
اگر شهامت و شخصيت اسلامى مىداشت ، با عنوان « ماركسيسم اسلامى » نان خود را بر سفرهى ديگران نمىخورد و امتيازات اسلام را به اسم ديگران تمام نمىكرد ! و هرگز ذخائر فرهنگى خود را رها نمىنمود تا خرافهى ديگران را در لفافهى عناوين اسلامى بگيرد . . .
نبايد فراموش كرد كه در انحراف جوانان ، اجتماع اسلامى نيز مقصّر است ، جوامعى كه در ظاهر مسلمانند و در عمل ضد اسلام ، خواهناخواه جوان را كه ناآگاه و يا كماطلاع است و دلى پرشور و تأثيرپذير دارد ، به اسلام و روش بزرگترهاى جامعهى خودبدبين مىسازد و به سوسياليسم و انحرافات ديگر سوق مىدهد ، بويژه كه عمال كمونيسم بين المللى نيز از اينگونه زمينهها حداكثر سوء استفاده را نموده و با تبليغات پرزرقوبرق ، انديشه و درك جوان را به سوى خويش منعطف مىسازند ، و جوان بىخبر واقعا گمان مىكند كه مثلا شوروى بهشت موعودى است !
هعلت پنجم گرايش جوانان به غربوشرق جنبهى غريزى دارد :
غرائز تند و آتشين پس از رسيدن به سن بلوغ يكى پس از ديگرى در جوان از استعداد به فعليت مىرسد ، و روزاروز شعلهورتر مىشود و به جوان تحرّك ويژهيى مىبخشد ؛ امّا بىتجربگى و ناآگاهى جوان در ارضاء صحيح اين غرائز و جهل به كيفيت و كميت
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢٧