كلمهء « امام » در قرآن و زبان ائمه اطهار عليهم السلام يعنى رهبر « 1 » ؛ فرض كنيم راهى در يك وادى يا صحرا وجود دارد ، كه هيچ طرف آن معلوم نيست ، و هيچ روشنايى در آن ديده نمىشود و مردم مىخواهند . اين راه را طى كنند ، چقدر خوب است كه عَلَم و نشانه هايى گذاشته باشند ، تا افراد اين نشانهها را تعقيب و راه را گم نكنند .
امام سجاد عليه السلام عرض مىكند : خدايا ! تو در برابر اين همه طوفانها و اختلافها كه در زندگى هست ، در هر عصرى يك امام معصوم از طرف خود معيّن و او را نشانه و چراغ راه قرار دادى .
امّا چگونه او چنين شد ؟ او يك نابغه نبوده است كه با فكر و رأى خود كوشيده و تحصيل علم كرده ، تا از ديگران پيش افتاده باشد ، بلكه رهبرى او وقتى تحقّق يافت كه ريسمان او را به ريسمان خودت متّصل كردى ، آنها بلاواسطه از تو مطلب مىگرفتند و نيازى به فكر و استنباط يا خيال و ظن نداشتند .
سخنى از مثنوى
مولوى در مثنوى خود ، در تفسير سورهء مزّمّل ابياتى دربارهء رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسئلهء رهبرى دارد كه بسيار عجيب است ، در آن جا اين مطلب را كه خدا ريسمان آن رهبر را به ريسمان خود متّصل كرد ، و اين همان مفهوم عروة الوثقى يا حبل اللَّه المتين است ، بسيار جالب تشريح مىكند .
هامش
( 1 ) . اين كه ما امام را غير از پيامبر مىدانيم ، بر خلاف اصطلاح قرآن است ، اين تفرقه در اصطلاحمتكّلمين است . البتّه مانعى ندارد ، ولى براى فهم قرآن بايد اين اصطلاحات را كنار گذاشت و با لغت قرآن آشنا شد . در لغت قرآن و ائمه ، اصطلاح « امام » به معناى رهبر و پيشواست . دو نوع پيشوا وجود دارد : پيشوايانى كه بلا واسطه با خدا اتّصال دارند ، و پيشوايانى كه براى اثبات رهبرى الهى خود بايد نصّى از طرف گروه اوّل ، يا از امام قبل از خود بياورند ، كه ما اصطلاحاً اين گروه را امام و آن كه بلا واسطه از جانب خدا مبعوث مىشود را پيامبر مىگوييم هر چند ، هر دو در لغت قرآن امامند : « وَ يَوْمَ تَدْعُوا كَلَّ اناسٍ بِامامِهمْ ؛ ما روز قيامت هر طايفهاى را با رهبر و امامشان صدا خواهيم زد » اسراء ( 17 ) آيه 71 . .