تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
حسين عليه السلام به سوى او رفت و در مقابلش ايستاد ، تصور امام اين بود كه ابن عمر تصميم جنگ با او را دارد . ابن عمر گفت : تو را براى مبارزه دعوت نكرده‌ام و ليكن سخنى است از من بشنو كه به خير و صلاح تو است . امام فرمود : « بگو آنچه خواهى . » « 1 » ابن عمر گفت : همانا بدان پدرت قريش را ناخشنود كرد و مردم دشمنى او را به دل گرفتند و او را به عنوان كشنده عثمان ياد كردند ، آيا تو مىتوانى او را بر كنار كنى و با او به مخالفت برخيزى تا امر حكومت را به تو واگذاريم ؟ امام حسين عليه السلام فرمود : « هرگز ! سوگند به خدا نسبت به خدا ، پيامبرش و وصى پيامبرش كفر نمىورزم ، دور باش ! واى بر تو اى شيطان سركش ! شيطان كردار زشت تو را در نظرت زيبا جلوه داده به گونه‌اى كه از دين خارج شده و از ستمكاران پيروى كرده و به يارى اين ( معاويه ) مرّتد شتافته‌اى كه پيوسته او و پدرش با خدا ، پيامبرش و مؤمنان در جنگ و دشمنى بودند . سوگند به خدا آنها هرگز مسلمان نشدند ليكن از روى ترس و طمع تسليم شدند . و تو امروز از سوى اين بىشرم به جنگ مىپردازى و به نيابت از او به نبرد مىشتابى تا خودى به زنان اهل شام نشان بدهى . اندكى بياساى من اميدوارم خداوند عزّوجّل به زودى تو را بكشد . » « 2 » ابن عمر خنديد و به سوى معاويه بازگشت و به او گفت من خواستم حسين را فريب دهم و به او چنين و چنان گفتم ، امّا موفّق نشدم . معاويه گفت : حسين بن على فريب نمىخورد ، او فرزند پدرش مىباشد . « 3 »
هامش
( 1 ) . قل ما تشاء . ( 2 ) . كلّا واللّه لا أكفر بالله و برسوله و بوصيّ رسول اللّه إخس ، ويلك من شيطان ماردٍ ! فلقد زيّن لك‌الشيطان سوء عملك فخدَعَك حتّى أخرجك من دينك باتّباع القاسطين و نصرة هذا المارق من الدين ، لم يزل هو و ابوه حربيّين و عدويّن لِلّه و لرسوله و للمؤمنين ، فواللّه ما أسلما و لكنّهما استسلما خوفاً و طمعاً ! فأنت اليوم تقاتل عن غير متذمّمٍ ، ثم تخرج إلى الحرب متخلّفاً لتراءي بذلك نساء اهل الشام ، إرتع قليلًا فإنّي أرجو أن يقتلك اللّه عزّوجلّ سريعاً . ( 3 ) . الفتوح : 3 / 35 .
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 106 | مهدى عبد اللهى