هان مپنداريد خود قبحش كماست * از زمين وآسمانها اعظم است
مر شما را شد شگفتى وعجاب * كاسمانها خون بباريد از مصاب
مر شما را زود روز آيد بسر * هم عذاب آن جهانى در سقر
واندر آن روز اى گروه بوالهوس * از شما يارى نخواهد كرد كس
هان بدين مهلت نبايد بود خوش * كايد آن تلخى و آن روز ترش
بند و زنجير خدا نتوان گسيخت * هيچكس ازقبضهاش نتوان گريخت
نيست بيم فوت در كار خدا * چون كسى از قدرتش نبود جدا
دور داريد از خود اين ناز وشگفت * كآخر اين خون را خدا خواهد گرفت « 1 »
هامش
( 1 ) مثنوى مقامات الابرارحاج شيخ محمد حسين آيتى بيرجندى دفتر پنجم