ترجمه منظوم خطبهء زينب كبرى عليها السلام در كوفه
زينب كبرى كه دخت مرتضىاست * امر او نافذتر از حكم قضا است
چون بخاموشى اشارت رفت از او * شد گره آوازها اندر گلو
شد نفسها حبس اندر سينهها * مردگانى گفتى از ديرينهها
اوفتاد از شيهه هر خيل و فرس * برنيامد هيچ آواز از جرس
گفت راوى من نديدم در جهان * هيچ زن چون دخت مير مؤمنان
در تجلّى پردهها آويخته * مر فصاحت با حيا آميخته
آنچنان گويد سخن با عقل و دين * هر سخن سنجيده با عقلى و زين
گفتى اندر منطقش گويد سخن * از لسان خوش بيان بوالحسن
او سخن مىگفت و مردم كرده ياد * باز از عهد على مير عباد
در نخست آورد يزدان را سپاس * با سپاسى برتر از وهم و قياس
جدّ پاك خود پيمبر را ستود * بر روان وى فرستادى درود
گفت امّا بعد اى ارباب غدر * از نفاق و غدرها آكنده صدر
خود مباد اين گريه را هرگزسكون * اشكتان ريزان همى باد از جفون
هم مباد اين آه و شيون را سكوت * منقطع نايد شما را از بيوت
آنچنان كه گفته حقّ عزّوجلّ * قصّهء آن زن شما را شد مثل