رشتهء خود تاب داد از بامداد * وز پسين آن رشتهها را مىكشاد
بربناى مكر ايمان شمااست * بر خديعت بار ايمان شما است
وز شما جز دشمنى ولاف نيست * جز دروغ و لابه و اجحاف نيست
در شما نبود به جز عُجب وصلف * وز شما نبود به جز كذب و شنف
چون كنيزان چاپلوسى آوريد * در عداوت سبقت از اعدا بريد
سبزه را مانيد رسته بر دمن * يا كه سيمى بر بگور برهمن
گور كافر گر زراندود آمده * اندر آن مخفى است نار موصده
سبزهاى كان رسته باشد از دمن * آشكارش هست چون باغ و چمن
ليك در باطن خبيث است و پليد * ميشناسد هركسش نسبت بديد
ظاهرش سبز است و در باطن دمن * صورتش انسان و باطن اهرمن
اى بسا زشت آنچه بفرستاده پيش * مر شما را اين نفوس زشت كيش
بر شما آورد خشم ايزد فرود * مر شما را در عذاب آمد خلود
اىگروه اين گريه و شيونكهخاست * بر حسين من بود آرى رواست
هم بدين گريه بسى شايستهايد * چون در شادى و نعمت بستهايد
گريه را بسيار و شادى كم كنيد * پيرهن چاك از غم و ماتم زنيد
بس پسنديديد بر خود ننگ و عار * كرده خود را در دو عالم شرمسار
ننگ و عارى بر خود آورديد زفت * عار آمد آبرو يكباره رفت
چون توانيد اينچنين ننگى بشست * آنچه بشكستيد كى گردد درست ؟
اين چنين عارى كه كرديد اكتساب * شسته نايد در جهان با هيچ آب