اين زن پس از شنيدن - اين موضوع - به شوهر خود اصرار نمود كه يكى از اين سه دعاى مستجاب شده را به او اختصاص دهد . آن مرد نيز به اين امر راضى گشت .
و قرار بر اين شد كه دعاى اول آن مرد برآورده شدن خواستهء همسرش باشد .
زن رو به شوهر خود كرده و به او گفت : دعا كن كه من جوان و زيبا شوم .
آن مرد نيز بر طبق وعدهاى كه به همسر خود داده بود . دعا كرده و اين خواسته را از خداوند طلب نمود . سپس دعاى او مستجاب شده و همسرش جوان و زيبا گشت .
اما آن زن پس آنكه جوان و زيبا شد با عرضه نمودن خود به نامحرمان نظر آنان را به خود جلب كرده و آنان نيز نسبت به او رغبت نشان مىدادند .
و به همين خاطر او در برابر شوهرش بناى طغيان و سركشى و نافرمانى را گذارده و با او به درشتى سخن مىگفت و از تمكين از وى امتناع مىورزيد و از شوهر پير و سالخورده و فقير خود گريزان شده و او را مسخره مىنمود .
اين مرد پس از آنكه اين رفتار ناشايست را از همسر خود مشاهده نمود . دعاى دوم خود را طلب نموده و از خداوند درخواست كرد تا آن زن به صورت سگ درآيد .
دعاى دوم اين مرد نيز مستجاب شد و آن زن به صورت سگ درآمد .
در اين هنگام فرزندان آن مرد به پدر خود گفتند : - اى پدر - مردم ما را مورد سركوفت و سرزنش قرار مىدهند و مىگويند : مادر شما سگ شده است .
- اى پدر - از تو مىخواهيم تا دعا كنى كه مادر ما به حالت آدميزاد برگردد .
سپس اين مرد خواستهء فرزندان خود را برآورده ساخته و در دعاى سوم از خداوند درخواست نمود تا آن زن را به همان حالت و قيافهء اولى كه داشت برگرداند .
در اين هنگام سوّمين دعاى اين مرد نيز مستجاب شد . و اين زن از صورت سگ به صورت آدميزاد - و با همان قيافه و شمايلى كه در آغاز داشت - در آمد .
و بدين ترتيب سه دعايى كه خداوند اجابت آن را تضمين كرده بود به هدر رفت « 1 » .
هامش
( 1 ) - ( الدعوات ص 38 و قصص الأنبياء عليهم السلام للسيّد نعمة اللَّه الجزائري رحمه الله ص 515 ) .