نزد پادشاه رفته و در نزد - او به دروغ - گواهى دادند كه اين زن مرتكب زنا شده است .
و مجازات آن زن را از پادشاه درخواست نمودند .
آن پادشاه چون از پاكدامن بودن آن زن خبر داشت از اين امر بسيار شگفتزده شد .
و از اين امر بسيار غمگين و اندوهناك گشت .
اما چون آن دو قاضى به انجام اين امر شهادت و گواهى داده بودند كارى از دست پادشاه برنمىآمد .
اما به آن دو قاضى گفت : شهادت و گواهى شما را قبول مىكنم امّا از شما مىخواهم تا سه روز به آن زن مهلت دهيد . سپس او را مجازات نمائيد .
آنگاه پادشاه به شخصى دستور داد تا در شهر ندا دهد : - اى مردم - زنى كه عبادت مىكرد و ادعاى پاكدامنى داشت مرتكب زنا شده است .
و دو قاضى بر اين امر شهادت و گواهى دادهاند و خواستار مجازات او گشتهاند .
و براى مشاهدهء اجراى مجازات او در فلان وقت حاضر شويد .
مردم از شنيدن اين خبر متعجّب و مبهوت شدند .
زيرا آن زن را به عفاف و پاكدامنى مىشناختند .
و به همين جهت در ميان مردم شهر ولوله افتاد .
آن پادشاه از وزير خود درخواست چاره نمود .
اما وزير براى رفع اين مشكل چارهاى نيافت .
سه روز سپرى شد و روز اجراى مجازات فرا رسيد .
در اين روز آن وزير در شهر گشت مىزد كه گذارش به چند بچه افتاد كه با هم بازى مىكردند و حضرت دانيال عليه السلام در ميان آن بچهها بود .
در اين هنگام حضرت دانيال عليه السلام به آن بچهها گفت : - اى بچهها - بيائيد تا بازى
مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص١٤٩