آن مرد گفت : اين آهو چه مىگويد ؟
حضرت فرمود : اين آهو مىگويد : كه تو ديروز - در فلان وقت - فرزندش را از او گرفتهاى و به همين خاطر او نتوانسته است كه به آن شير بدهد .
و اين آهو از من خواسته است كه از تو بخواهم تا فرزندش را به نزدش برگردانى تا پس از آنكه از مادرش شير خورد . آن را به تو برگرداند .
مرد گفت : سوگند به خداوندى كه محمد را به حق به پيامبرى برگزيد هر چه را كه اين آهو به شما گفته است درست مىباشد .
امام سجاد عليه السلام به او فرمود : اينك شخصى را بفرست تا بچّه آهو را به اينجا بياورد .
آنگاه آن مرد شخصى را براى آوردن بچهآهو فرستاد .
و پس از آنكه بچه آهو بنزد امام سجاد عليه السلام آورده شد آن را در كنار مادرش قرار دادند .
در اين هنگام آن آهو صدا كرد و دستان خود را بر زمين كوبيد و مشغول شير دادن به فرزندش شد .
سپس امام سجاد عليه السلام به آن مرد فرمود : به حقى كه من بر گردنت دارم از تو مىخواهم كه اين بچّه آهو را به من ببخشى .
آن مرد بچّه آهو را به حضرت بخشيد .
سپس امام سجاد عليه السلام با آن آهو به زبان خودش سخن گفت .
آنگاه آهو بار ديگر صدا كرد و دستان خود را بر زمين كوبيد و در حالى كه فرزندش را با خود مىبرد از آنجا دور شد .
اصحاب به حضرت گفتند : - يا ابن رسول اللَّه - آهو چه گفت ؟
حضرت فرمود : آهو در حقّ شما دعا كرد .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٤٣