آنگاه حضرت سر خود را به طرف گرگ برگرداند . و گرگ با زبانى كه شناخته شده نبود با حضرت سخن گفت . و حضرت نيز با همان زبان جوابش را داد .
سپس گرگ در حالى كه مىدويد از راهى كه آمده بود برگشت .
عدهاى از اصحاب به حضرت گفتند : چيز عجيبى از شما ديديم ؟ !
حضرت فرمود : اين گرگ به من خبر داد كه همسرش در ميان غارى زندگى مىكند .
و وقت زايمانش فرا رسيده است و برايش نگران است .
و از من درخواست نمود تا برايش دعا كنم و از خداوند بخواهم كه زايمانش را آسان نمايد و از اين مشكل رها گردد . و خداوند . نوزادش را تولهء نرى قرار دهد .
من نيز برايش دعا كردم .
سپس امام صادق عليه السلام و همراهانى كه با ايشان بودند به طرف باغ رفتند .
و پس از گذشت چند روز كه در آن باغ بودند امام صادق عليه السلام به اصحاب خود فرمود :
امروز براى آن گرگ فرزند نرى به دنيا آمد .
راوى گفت : ما بهمراه حضرت به مدت يك ماه در آن باغ بوديم . سپس با هم برگشتيم .
هنگام بازگشت - در ميان راه - با آن گرگ و همسر و تولهاش روبرو شديم .
پس از اينكه آنها ما را ديدند بنزد حضرت آمدند و به زبان خود با ايشان سخن گفتند .
و حضرت با همان زبان جواب آنها را داد .
و اصحاب مشاهده كردند كه نوزاد آن گرگ نر مىباشد . و دانستند كه سخن حضرت در بارهء آن گرگ صحيح بوده است .
سپس امام صادق عليه السلام به اصحاب خود فرمود : آيا دانستيد كه اين گرگها چه گفتند ؟
اصحاب به حضرت گفتند : نمىدانيم .
حضرت فرمود : آنها براى من و شما دعا كردند و از خداوند خواستند تا اين
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٢٣٠