غذا دادن به گرگ
209 - مطّلب بن عبداللَّه گفت : روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه با اصحاب خود نشسته بود .
ناگاه گرگى به طرف حضرت آمد و در مقابل ايشان ايستاد و صداى خود را بلند كرد .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اين گرگ - به نمايندگى از طرف درندگان - بنزد شما آمده است .
چنانچه دوست داشته باشيد مىتوانيد جيرهاى مشخّص را برايش معيّن كنيد تا به بيشتر از آن تعدى و تجاوز نكند .
و چنانچه به اين كار مايل نباشيد . آن را به حال خود واگذاريد تا رزق خود را بگيرد .
كه در اين صورت بر شما لازم است تا از اموال خود محافظت و نگهدارى نمائيد .
آنها در جواب گفتند : - يا رسول اللَّه - خوش نداريم و گوارايمان نمىباشد تا چيزى را - بعنوان جيره - برايش معين كنيم .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله رو به گرگ كرد و با اشارهء دست به آن فهماند كه به كار خود بپردازد .
سپس آن گرگ با شتاب و سرعت از آنجا دور شد « 1 » .
هامش
( 1 ) - عن المطّلب بن عبد اللَّه قال : بينما رسول اللَّه صلى الله عليه و آله جالس بالمدينة - في أصحابه - إذ أقبل ذئب فوقف بين يدي النبيّ صلى الله عليه و آله . يعوي .
فقال النبيّ صلى الله عليه و آله : هذا وافد السباع إليكم .
فإن أحببتم أن تفرضوا له شيئاً - لا يعدوه إلى غيره - .
و إن أحببتم تركتموه - و أحرزتم منه - و ما أخذ فهو رزقه .
فقالوا : - يا رسول اللَّه - ما تطيب أنفسنا له بشيء .
فأومأ النبيّ صلى الله عليه و آله بأصابعه الثلاثة .
أي : خالسهم .
ف ولّى و له عسلان ( مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج 1 ص 138 - 139 ) .