گرسنه گذاشتن شتر
158 - روزى پيامبر صلى الله عليه و آله به باغ يكى از يارانش رفت . هنگاميكه وارد باغ شد مشاهده نمود كه شترى در آنجا وجود دارد . و وقتى كه نگاه شتر به حضرت افتاد گريه كرد .
سپس حضرت به نزديك شتر رفت . و دست بر سر و صورت آن كشيد تا آرام گرفت .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : صاحب اين شتر كيست ؟
در اين هنگام جوانى از انصار بنزد حضرت آمد و گفت : - يا رسول اللَّه - من صاحب اين شتر هستم .
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : چرا در مورد اين حيوانى كه خداوند در اختيارت قرار داده است تقوا و پرهيزكارى را به كار نمىبرى ؟ اين حيوان از تو بنزد من شكايت كرد .
و گفت : تو آن را گرسنه مىگذارى و ضعيف و لاغر كردهاى « 1 » .
159 - جابر انصارى رحمه الله گفت : روزى شترى به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و با ايشان سخن گفت .
حضرت از شنيدن سخن شتر خنديد .
سپس فرمود : اين شتر از كمى علوفه و سنگينى بار شكايت مىكند .
- اى جابر - بهمراه اين شتر پيش صاحبش برو . و او را بنزدم بياور .
جابر گفت : به حضرت گفتم : - به خدا سوگند - من صاحب اين شتر را نمىشناسم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : شتر تو را دلالت و راهنمايى مىكند .
هامش
( 1 ) - عن عبد اللَّه بن جعفر : أنّ النبيّ صلى الله عليه و آله دخل حائطاً لبعض الأنصار . فإذاً فيه جمل فلمّا رأى النبيّ صلى الله عليه و آله ذرفت عيناه . فمسح النبيّ صلى الله عليه و آله سنامه . ف سكن . ثمّ قال صلى الله عليه و آله : من ربّ هذا الجمل ؟
ف جاء فتى من الأنصار . فقال : هو لي - يا رسول اللَّه - .
فقال صلى الله عليه و آله : ألا تتّقي اللَّه في هذه البهيمة الّتي ملّكك اللَّه إيّاها ؟
فإنّه يشكو إليّ أنّك تجيعه و تذيبه ( بحار الأنوار ج 61 ص 111 ) .