آن مرد گفت : بله - يا رسول اللَّه - از اين پس . كار كمترى از آن مىكشيم و آن را سير مىكنيم .
سپس آن شتر از جاى خود برخاست و از آنجا رفت .
گذاشتن بار بيش از حد بر پشت شتر
157 - روزى شترى از قبيلهء بنى نجّار سركشى كرد و اجازه نداد كه آنها سوارش شوند و از دست آنان گريخت . آنها هر چه سعى و تلاش كردند و هر حيلهاى را كه به كار گرفتند نتوانستند شتر را رام كنند و تسليم خود سازند .
هنگاميكه آنها پيامبر صلى الله عليه و آله را از اين امر باخبر كردند . حضرت به طرف آن شتر رفت .
وقتى كه شتر پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد در برابر ايشان زانو زد و كُرنش نمود و سپس گريست .
در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله رو به قبيلهء بنى نجّار كرد و فرمود :
آگاه باشيد كه اين شتر از دست شما شكايت مىكند .
و مىگويد : كه شما به آن علوفهء كمى مىدهيد و بر كمرش بار سنگينى مىگذاريد .
آنها گفتند : اين شتر چموش شده است و اجازه نمىدهد كه از آن كار گرفته شود .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله رو به شتر كرد و فرمود : به همراه صاحبان خود روانه شو .
سپس آن شتر با فروتنى به همراه آنان راه افتاد « 1 » .
هامش
( 1 ) - قال جابر رحمه الله : لقد تكلّم بعير كان لآل النجّار شرد عنهم و منعهم ظهره . فإحتالوا له بكلّ حيلة . فلم يجدوا إلى أخذه سبيلًا .
فأخبروا النبيّ صلى الله عليه و آله فخرج إليه . فلمّا بصر به البعير برك خاضعاً باكياً . فإلتفت النبيّ صلى الله عليه و آله إلى بني النجّار . فقال صلى الله عليه و آله : ألا إنّه يشكوكم أنّكم أقللتم علفه و أثقلتم ظهره .
فقالوا : إنّه ذو منعة . لا يُتمكّن منه .
فقال صلى الله عليه و آله : إنطلق مع أهلك . فإنطلق ذليلًا ( الخرائج للشيخ قطب الدين الراوندي رحمه الله ج 2 ص 523 ) .