بدرفتارى كردن با شتر
133 - روزى پيامبر صلى الله عليه و آله از جايى عبور مىكرد كه شتر از كارافتادهاى با تكان دادن لبهاى خود از حضرت كمك خواست .
حضرت فرمود : اين شتر از بدرفتارى صاحب خود شكايت دارد و از من مىخواهد كه آن را از دست او خارج سازم .
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : صاحب اين شتر كيست ؟
پس آنكه او بنزد ايشان آمد حضرت به وى فرمود : اين شتر را به من به فروش .
آنگاه آن مرد قبول كرد و شتر را به حضرت فروخت .
سپس شتر از جاى خود برخاست و در حالى كه صدا مىكرد بهمراه پيامبر صلى الله عليه و آله راه افتاد .
پيامبر فرمود : اين شتر از من مىخواهد كه اختيار كارش را در دست بگيرم .
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله شتر را به اميرالمؤمنين عليه السلام فروخت .
و آن شتر تا ايام صفين در نزد امير المؤمنين عليه السلام بود « 1 » .
134 - پيامبر صلى الله عليه و آله در جايى از شهر مدينه نشسته بود . شترى دوان دوان در حالى كه عرق مىريخت به طرف حضرت آمد و در برابر ايشان زانو زد و صورت خود را در دستان حضرت قرار داد و بقدرى گريه كرد كه دستان حضرت از اشك آن پر شد .
حضرت به شتر فرمود : بس كن . زيرا ( با اين گريهات ) قلب ما را جريحهدار ساختى .
اگر ( در گفتههايت ) صادق باشى اين راستگويى تو را نجات خواهد داد .
هامش
( 1 ) - مرّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله على بعير ساقط فتبصبص له فقال صلى الله عليه و آله : إنّه ليشكو شرّ ولاية أهله له .
و سأله أن يخرج عنهم . فسأل عن صاحبه ؟ فأتاه . فقال صلى الله عليه و آله بعه و أخرجه عنك .
فأناخ البعير يرغو ثم نهض و تبع النبيّ صلى الله عليه و آله فقال : يسألني أن أتولّى أمره فباعه من عليّ عليه السلام فلم يزل عنده إلى أيّام صفين ( قرب الإسناد ص 323 ) .