سپس اميرالمؤمنين عليه السلام رو به آن زن نمود و به او فرمود : اينك كه تو ادّعا مىكنى دوشيزه هستى و اين نوجوان را به فرزندى خود قبول نمىكنى .
و نسبت او را به خود نمىپذيرى .
آيا اجازه مىدهى كه تو را به عقد اين نوجوان دربياورم .
آن زن در جواب گفت : مگر در شريعت اسلام چنين امرى امكانپذير است .
اين نوجوان فرزند من است .
و چنين چيزى ممكن نيست .
من براى آنكه فرزندم را از ميراث پدرش محروم سازم چنين امرى را ادّعا كرده .
و او را از خود رانده و نسبت او به خود را انكار كردم .
در اين هنگام حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود : از اين خطاى خود توبه نما و به درگاه الهى استغفار كن .
سپس اميرالمؤمنين عليه السلام بين آن مادر و فرزند صلح و سازش برقرار نمود .
و بدين ترتيب آن فرزند به سهم الارث خود رسيد .
شرح
فقال الإمام عليه السلام : جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ ( إنّ الباطلَ كان زهوقاً ) « 1 » .
و ما « 2 » يكون هذا منك - قبل هذه الفضيحة - ؟
فقالت : - يا مولاي - خشيت على الميراث .
فقال عليه السلام لها : إستغفري اللَّه . و توبي إليه .
ثمّ إنّه عليه السلام أصلح بينهما .
و ألحق الولد بوالدته . و بإرث أبيه
( الفضائل ص 289 و بحار الأنوار ج 40 ص 268 ) .
هامش
( 1 ) - ما بين القوسين لم يذكر في البحار .
( 2 ) - في الفضائل : و لا