شرح
« كيفر كسانى كه با خدا و رسول محاربه مىكنند و در ايجاد فساد در زمين مىكوشند ، اين است كه يا آنان را بكشند و يا به صليب بكشند يا دست و پايشان را بر خلاف يكديگر ببرند يا از آن سرزمين تبعيد گردند . اين عقوبت براىخوارى و ذلّتشان در دنيا است و در آخرت عذاب بزرگى دارند ؛ مگر كسانى كه قبل از دستگيرى توبه كنند . پس آگاه باشيد خداوند آمرزندهى مهربان است » .
چند نكته پيرامون آيهى شريفه
1 - در آيه ، محارب با خدا و رسول ، موضوع حدّ است ؛ در حالى كه در كلمات فقها « محارب » مطلق است و مقيّد به چيزى نيست . از آنجا كه نظر به همين آيه دارند ، معلوم مىشود مقصودشان همان مقيّد است .
2 - آيا حدود چهارگانه ( قتل ، صلب ، قطع دست و پا ، نفى بلد ) به نحو تخيير است يا ترتيب ؟ بنا بر تخيير ، حاكم شرع در اجراى هريك از چهار حدّ مخيّر است و بنا بر ترتيب بايد تناسب جرم را با حدّ در نظر بگيرد ؛ يعنى اگر محاربى مرتكب قتل شده باشد ، او را مىكشند يا به دار مىآويزند ، اگر مالى را با تهديد و ارعاب گرفته باشد دست و پا قطع مىگردد ، و اگر شمشير كشيده و فقط مردم را ترسانيده است ، او را تبعيد مىكنند . اين بحث در مسأله پنجم بهطور مفصّل خواهد آمد .
3 - آيا مستفاد از عبارت الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُو وَيَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَسَادًا دو عنوان مستقلّ « محارب » و « مفسد في الأرض » است ؟ در اين صورت ، گاه محارب ، مفسد فى الارض هست و گاه نيست ؟
اگر موصول « الّذين » در آيه تكرار شده بود ، مىگفتيم : اين دو عنوان هرچند در حدّ با هم مشتركاند ، ليكن در حقيقت و ماهيّتشان با هم تغاير دارند ؛ مانند زناى احصانى و لواط كه حدّشان قتل است ، با آن كه در حقيقت مختلف بوده و به يكديگر ارتباط ندارند .