شرح
استحباب معتقد مىشويم ؛ بلكه شيخ طوسى رحمه الله به آيه تمسّك مىكند .
در اين حالت براى ما راهى باز مىشود كه بگوييم : كلمهى « يستحبّ » در دو موقعيّت استعمال مىشود : يكبار در مقابل « يجب » ، پس « يستحبّ أن يحضر عند إقامة الحدّ على الزاني طائفة من المؤمنين » ، يعنى چنين كارى واجب نيست . اگر مقصود مرحوم شيخ اين باشد ، چگونه به آيه تمسّك كرده است ، در حالى كه هيچ قرينهاى بر استحباب نيست و آيه ظهور در وجوب دارد ؟ از اين رو ، مىفهميم : « يستحبّ » به معناى مقابل وجوب نيست ؛ بلكه به معناى رجحان است ، در مقابل كسى كه مىگويد : حضور گروه مؤمنان رجحانى ندارد ؛ شيخ رحمه الله گفته : « يُستحبّ » كه با وجوب نيز مىسازد .
شاهد اين مطلب نيز استدلال ايشان به آيهاى است كه هيچ قرينهاى بر استحباب ندارد و در دلالتش بر وجوب ، نقص و منعى مشاهده نمىگردد . از اين رو ، افرادى مانند صاحب جواهر رحمه الله « 1 » و غير او كه ظاهر كلام مرحوم شيخ را ديدهاند و گفتهاند : ادّعاى اجماع و لا خلاف بر استحباب دارد ؛ مثل آن كه به اين نكته توجّه نكردهاند كه « يستحبّ » در مقابل چه چيزى به كار رفته است ؛ اگر در مقابل « يجب » اطلاق شده بود ، حرف اينان درست بود ؛ امّا با استشهاد شيخ طوسى رحمه الله به آيهى شريفه نمىسازد . ولى اگر استعمال « يستحبّ » در مقابل قول كسانى باشد كه به طور كلّ منكر رجحان هستند ، در اين صورت ، نه تنها با وجوب ، بلكه با استشهاد به آيه نيز منافات ندارد .
اگر بگوييد : « يستحبّ » در مقابل وجوب استعمال شده است ، مىگوييم : خودِ شيخ طوسى رحمه الله با استشهادش به آيهى شريفه ، به « لاخلاف » عمل نكرده است . آن وقت چگونه استدلال به آيه را كنار بگذاريم با آن كه شيخ رحمه الله نيز به آن عمل كرده است ؟ از عبارت اوّل او هيچ چيزى را نمىتوانيم استفاده كنيم ؛ آنچه اساس مطلب مرحوم شيخ را تشكيل مىدهد ، استدلال به آيه است ؛ بنابراين ، به نظر مىرسد كه ما حقّ رفع يد از ظاهر آيهى شريفه را نداريم ؛ آيهى وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَآلِفَةٌ مّنَ الْمُؤْمِنِينَ « 2 » ظهور در وجوب
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 353 .
( 2 ) . سورهى نور ، 2 .