گفت : من كفالت فرزند تو را مىپذيرم و تو خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام برس . سپس ، براى مرتبه چهارم مراجعه نمود و وعده آن شخص را بيان كرد .
حضرت تجاهل نمودند و همان سؤالهاى قبلى را تكرار كردند و بعد از جواب آن زن ، سر مبارك خويش را به سوى آسمان بلند نمودند و عرض كرد : « اللّهمّ إنّه قد ثبت لك عليها أربع شهادات وإنّك قد قلت لنبيّك فيما أخبرته من دينك يا محمّد من عطّل حدّاً من حدودي فقد عاندني و طلب بذلك مضادّتي اللّهمّ فإنّي غير معطّل حدودك ولا طالب مضادّتك ولا مضيّع لأحكامك » .
حضرت فرمود : خداوندا تو به پيامبر خودت فرمودى كسى كه حدّى از حدود مرا تعطيل كند ، با من دشمنى نموده و به اين وسيله ضدّيت و مخالفت با من را طلب نموده است . خدايا ، من در مقام تعطيلى حدود تو نيستم و طالب دشمنى و ضدّيت با تو نيستم و نمىخواهم تو را ضايع كنم ، بلكه مطيع تو و سنّت نبىّ تو هستم . . . .
از اين حديث استفاده مىشود كه تعطيل كردن حدود الهى علاوه بر اينكه از محرّمات الهى و بلكه از محرّمات شديد است ، ارتكاب آن موجب مخالفت و ضدّيت با خداوند متعال مىشود ؛ نظير تعبيرى كه در مورد حرمت ربا وارد شده است كه مرتكب آن با خداوند اعلام جنگ مىكند . كسانى كه به دنبال تعطيلى حدود الهى باشند ، ضديّت و معاندت با خداوند را اعلام مىكنند . از اين حديث ، به ويژه با تشديدى كه در ترك اجراى حدود آمده است ، استفاده مىشود : اقامه حدود اختصاص به زمان حضور ندارد . مرحوم صاحب جواهر نيز اين روايت را به عنوان مؤيّد و شاهد بر مدّعاى خود آورده و فرموده است : حديث در عموم نسبت به همه زمانها ظهور دارد . « 1 » ز ) در برخى از روايات نهى از باطل شدن حدود الهى در ميان خلق و مردم شده است :
در روايت يزيد كناسى از امام باقر عليه السلام آمده است : « ولا تبطل حدود اللَّه في خلقه ولا تبطل حقوق المسلمين بينهم » . « 2 » اين حديث به نحو مطلق و به صورت كلى فرموده كه
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 393 .
( 2 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 314 ، ح 1 .