مالك هستم وعده دادم و حدود الهى امرى است كه من مالك آن نيستم . « 1 » و ) مرحوم كلينى در كتاب شريف كافى روايت صحيحى را بدينگونه نقل نموده است :
« عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن على بن حمزة عن أبى بصير عن عمران بن ميثم او صالح بن ميثم عن أبيه قال : أتت امرأة مُجحّ أمير المؤمنين عليه السلام فقالت : يا أمير المؤمنين إنّى زنيت فطهّرني طهّرك اللَّه فإنّ عذاب الدنيا أيسر من عذاب الآخرة الّذي لا ينقطع . . . » ؛ « 2 » زنى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد و باردار بود . عرض كرد : من زنا نمودهام ؛ مرا پاك كنيد كه تحمّل عذاب دنيا آسانتر از عذاب آخرت است . حضرت سؤال كردند : آيا داراى شوهر هستى يا خير ؟ در جواب عرض كرد : داراى شوهر هستم . سؤال فرمودند : آيا هنگام زنا ، شوهر تو حاضر بود يا اينكه غائب بود ؟ عرض كرد : او حاضر بود و من به او دسترسى داشتم . سپس ، فرمودند : برو وضع حمل كن و سپس بيا . آن زن بعد از وضع حمل آمد ، ليكن حضرت تجاهل فرمودند و زن عرض كرد : مرا تطهير كنيد . حضرت همان سؤالهاى قبلى را مجدّداً مطرح فرمودند ؛ و سپس فرمودند : اين بچه را دو سال شير بده و سپس بيا . آن زن رفت و حضرت به پيشگاه خدا عرض كرد : « اللّهمّ إنّها شهادتان » : تا به حال دو مرتبه اقرار نموده است . آن زن بعد از دو سال به اميرالمؤمنين عليه السلام مراجعه كرد و همان خواسته را تكرار كرد و عرض كرد : مرا تطهير كنيد . امير المؤمنين مجدّداً تجاهل نمودند و همان سؤالهاى قبل را تكرار نمودند و سپس فرمودند : برو هنگامى كه فرزند تو به حدّ عقل و رشد رسيد و توانست خودْ بخورد و بياشامد و خود را در هنگام سقوط نگه دارد ، مراجعه كن . آن زن رفت و اميرالمؤمنين عليه السلام به خدا عرض كرد : خدايا اين اقرار سوم اين زن است .
آن زن بعد از اين جلسه گريه مىكرد و از محضر اميرالمومنين عليه السلام خارج شد و شخصى به نام عمر بن حريث مخزومى او را ديد و سؤال كرد : چرا گريه مىكنى ؟ و آن زن ماجرا را بيان نمود و گفت : مىترسم مرگ به سراغ من بيايد و من پاك نشده باشم . آن مرد به زن
هامش
( 1 ) . دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 443 .
( 2 ) . الكافى ، ج 7 ، ص 187 .