«
فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً
- پس از پيش رو و از پشت سر او نگهبانانى روانه مىكند . » تا محافظ او باشند ، و حركات و تصرفات او را مراقبت كنند ، و آنچه را كه از او در زمان حال يا آينده « بين يديه » صادر مىشود ، يا در گذشته « من خلفه » صادر شده است مراقبت كنند . پس چگونه ممكن است كه منجمان و ساحران و كاهنان بر غيب آگاه شوند در صورتى كه مورد غضب و خشم خدا قرار گرفتهاند ؟ ! يا چگونه شياطين مىتوانند از غيب اطلاع پيدا كنند ، در صورتى كه آنان دشمنان خدايند و پاسداران شديد و شهابها را براى محاربهء با آنان قرار داده است ؟ ! و در اين خصوص احاديثى از امامان راهنما رسيده كه از جملهء آنها است :
امام باقر ( ع ) به حمران گفت : « خداى عزّ و جلّ به آنچه پنهان از آفريدگان او است عالم است ، از آنچه براى ايشان مقدر كرده و در علم وى ، پيش از آن كه كسى به دنيا بيايد يا حكم اجراى آن را به فرشتگان بدهد ، قضا بر آن رفته است ، پس اى حمران ! اين علمى بر جاى ماندهء در مشيت او است ، و هر وقت بخواهد به روان شدن آن فرمان مىدهد ، يا براى وى بدا حاصل مىشود / 471 و آن را به اجرا نمىاندازد ، و اما آنچه كه خداى عزّ و جلّ مقدّر مىسازد و قضا پيدا مىكند ، علمى است كه به رسول خدا ( ص ) و سپس به ما مىرسد » ، « 46 » و از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه گفت : « خداى عزّ و جلّ را دو علم است : يكى علمى كه در نزد او است و هيچ يك از آفريدگان را بر آن آگاه نمىسازد ، و ديگر علمى كه آن را به فرشتگان و فرستادگان خود انتقال مىدهد ، پس آنچه به آنان انتقال يافته است به ما مىرسد » . « 47 » و اين آيه ما را به دو امر رهبرى مىكند :
اول : اگر راهى براى آگاه شدن آفريدگان از غيب وجود داشته باشد ، اين راه جنيان و جز ايشان نيستند بدان سبب كه از آن علمى ندارند ، و بنا بر اين بايد به
هامش
( 46 ) - البرهان ، ج 4 ، ص 395 .
( 47 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 442 .